غلامرضا سازگار

شهر مدینه صحنۀ صحرای محشر است

بازگشت
شهر مدینه صحنۀ صحرای محشر است
 باور کنیم عمـر جهان رو به آخــر است
 
ملــک خـدای عزوجل خیمه‌ی عزاست
 کـی صاحب عزاست؟ خداوند اکبر است
 
در بیــت وحــی آمده در می‌زند اجل
ایــن لحظه‌ی یتیمی زهرای اطهر است
 
جــاری است اشک دیده‌ی شیر خدا علی
انگــار آب غــسل نبی اشک حیدر است
 
عتــرت غریــب گشته و قرآن به زیر پا
دست امین وحــی خداونــد بـر سر است
 
بــاور کــنید بر جــگـر شــیر حــق علی
 داغ نبــی فــقط نــه کـه داغ برادر است
 
رکن علی شکــسته و از بس شده غریب
 از غصه گشته مثل همایی که بی پراست
 
یــارب بر او تـــو فاطمه‌اش را نگاه‌دار
 زهــرا بـرای شیر خدا رکن دیگر است
 
مــویی مــباد کــم ز ســر فاطــمـه شــود
کو دست و تیغ و بازوی سردار خیبراست
 
«میثم» اگر رسـول خــدا رفت از جهان
 نفس نبی به خلق امام است و رهبراست
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت