علیرضا خاکساری

خوب شد صورت ماهش هدف سنگ نبود

بازگشت
خوب شد صورت ماهش هدف سنگ نبود
خوب شد بر سر پیراهن او جنگ نبود
نیمه شب عمه اش آرام بگفتا نجمه
خوب شد حلقه ی دامادی او تنگ نبود
 
بر پیکر پاره پاره ات سر هم نیست
پیراهن دست باف مادر هم نیست
بردند به یغما همه را - می بینی؟
روی سر ناموس تو معجر هم نیست
 
همین که بر گلویت خنجر آورد
دمار از روزگار من در آورد
پس از تو نوبت من بود انگار
چرا که دست سوی معجر آورد
 
...بد دهان است عدو آقاجان
چقدر زخم زبانت زده اند
تا ببندند مسیر نفست
نیزه ای سقف دهانت زده اند ...
 
در عرش خدا به خلقتش می بالید
در فرش ملک ز غربتش می نالید
حیوان صفتی زوزه کشان در مقتل
باپادهنش به خاک و خون می مالید
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت