سید پوریا هاشمی

خواهرت تفسیر کرد آیات قرآن تو را

بازگشت
خواهرت تفسیر کرد آیات قرآن تو را
سنگ‌خوردم تا نبینم سنگ باران تو را
 
چندشب پیشم نبودی گیسویت اشفته شد
بعد من کی شانه‌ زد موی پریشان‌ تو را؟!
 
خواستم سر را بگیرم باز سرگردان شدم
کی تمامش میکنند این دستگردان‌ تو را
 
بر سر هر کوچه اول سرشماری میکنم
چندجا گم گرده ام‌ طفل هراسان تو را
 
چشم‌ سنگین دردش از‌ دستان‌ سنگین بدتر است
هرکجای کوفه دیدم آشنایان‌ تو را
 
نان با منت به ما دادند آن‌ هم نان خشک
مردمی که‌ خورده بودند از ازل نان تو را
 
نیزه ات را عامدانه بین‌ زنها میبرد
ای خدا لعنت کند آقا‌ نگهبان تو را
 
گرچه من داغ برادر دارم اما کوفیان
جشن میگیرند اینجا عید قربان تو را
 
کشتی امن نجاتم! فکر طوفان را مکن
تا گرفته خواهرت در دست سکان تو را
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت