مسعود یوسف پور

تو چه کردی میان میدان شمر

بازگشت
تو چه کردی میان میدان شمر
چکمه ات را نزن به دندان شمر
پاشو از روی جسم بی جان شمر
پاشو ورنه شوی پشیمان شمر
 
تو که دستِ بریدنت تند است
خنجرت پس چرا کمی کند است
 
از خودم بی حسین سیرم من
ته گودال سربه زیرم من
حق بده گوشه ای بمیرم من
خنجرش را نشد بگیرم من
 
دیر کردم سر ِ تورا بردند
تا که انگشتر تورا بردند
 
کودکان یک به یک کتک خوردند
چند تن زیر دست و پا مردند
دلِ هر کس که بود آزردند
اهل بیتِ امام را بردند
 
گرچه با شرم و سر به زیری رفت
دختر فاطمه اسیری رفت
 
خیمه ی بی عمود واویلا
آتش و بوی دود واویلا
چهره های کبود واویلا
لاطُماتُ الخدود واویلا
 
دم خیمه چه ازدحامی شد
دور تا دور ِ او حرامی شد
 
عاقبت شهر بی امان را دید
سنگ و پرتاب ناگهان را دید
مجلس عیش شامیان را دید
عمه جان چوبِ خیزران را دید
 
آه این چوب بدترین حربه ست
عمه یاد دوازده ضربه ست
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید