حسن لطفی

با غمت می خرم آقا خوشیِ عالم را

بازگشت
با غمت می خرم آقا خوشیِ عالم را
و به عالم ندهم تا به ابد این غم را
 
چشم بر راهِ تو و شامِ نُهُم هم آمد
قسمتم کرد خدا سینه زدن با هم را
 
ریشه ی بِیرقِتان عزتمان بخشیده
از سرم باز مکن سایه ی این پرچم را
 
دَمِ من هست حسن بازدَمم هست حسین
تا نفس هست نگیرید ز من این دَم را
 
نمکِ روضه مان را خودِ زینب بخشید
شورِ ما زنده کند خِیلِ بنی آدم را
 
علمِ رایت العباس بلندم کرده
مادرت داده به من این سندِ محکم را
 
مادرم جانِ‌ مرا نذرِ عمو جانت کرد
حرمم بَر که علاجی بکنی دردم را
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید