باز آ که مُلک جان به فروغ تو خرّم است
ای ماه من! که روی تو خورشید عالم است
باز آ که از فروغ تو ای ماه دلفروز!
صبح زمانه تیرهتر از شام ماتم است
دور از حریم وصل تو ای کعبهی امید!
چشمم بسان چشمهی جوشان زمزم است
تا سر نهم به پای تو ای گلبن مراد!
همچون بنفشه پیش سمن، قامتم خم است
ای از تو جمع، خاطر شوریدگان! ببین
کار جهان ز فتنهی ایام درهم است
باز آی و بازگیر ز اهریمنان، نگین
ای آن که نقش خاتم تو، اسم اعظم است
باز آی و روح در تن این مردگان بدم
ای آن که زنده از دمت عیسی بن مریم است
تا از ستیغ غیب برآیی چو آفتاب
در التهاب، جان جهانی چو شبنم است

باز آ که مُلک جان به فروغ تو خرّم است
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت




