حسن کردی

اسارت می‌روم اما فقط یک چند ساعت را

بازگشت
اسارت می‌روم اما فقط یک چند ساعت را
خدایا زودتر بر من مقدر کن شهادت را
 
به سربازت شهادت را تمنا کن ز حق، مولا
که دارم طاقت هر ماتمی الاّ اسارت را
 
مدینه می‌رود گاهی دلم وقتی‌که می‌بینم
به چشم مردم این شهر موجی از حسادت را
 
برای خنده‌ی پیر و جوان دندان من کافی ست
تو هم یک روز خواهی دید اینجا این جسارت را
 
حیا در قلب کوفه چند وقتی می‌شود مرده است
به‌جایش زنده می‌بینم در این مردم خباثت را
 
برایت آرزو کردم نیایی سمت این کوفه
نبینی تا که از هر گوشه‌ای سنگ اهانت را
 
کسی از مردهای بی‌وفا اینجا پشیمان نیست
خودت خواهی چشید از طعن نامردان خیانت را
 
لبم را تشنگی سوزاند در این آخرین لحظه
تو بخشیدی به لب‌های سفیرت این شباهت را؟
 
الهی پر شود چشمان من با تیرهای داغ
نبینم تا به جان خواهرت رخت اسارت را
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت