میثم مومنی نژاد

صدای گریه می آید چشم مردی نگران است

بازگشت

صدای گریه می آید
چشم مردی نگران است
به روی لبهای خشکش
روضه ی یک کاروان است
کنار تیرو کمان خواند
دعایی با چشم خونبار
برای حلقوم اصغر
برای چشم علمدار
گوید با ( دلی پر درد ) 3
یا مولا ( بیا برگرد ) 3
واویلا حسین جانم....
چه مهمانی که در این شهر
کوچه ها شد منزل او
کسی غیر از غصه و غم
با خبر نیست از دل او
نهاده سر روی دیوار
دلش محزون و پریشان
به یاد راس روی نی
به یاد شام غریبان
میگوید (به چشم تر ) 3
از کوفه ( حسین بگذر ) 3
واویلا حسین جانم

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید