مسعود اصلانی

داغی اگر نبود که گریان نمی‌شدیم

بازگشت
داغی اگر نبود که گریان نمی‌شدیم
 لطــفی اگــر نبود مسلمان نمی‌شدیم
یا ایّــهــا الــرّســول! بـدون دعـای تو
 از پیروان عترت و قرآن نمی‌شدیم
بی حب خاندان تو در خانه‌ی کرم
 جایــی نــداشتــیـم و مهمان نمی‌شدیم
ما امت توأیم و علی هم کنار توست
 آیینه‌ات نــبـــود، نــمایـان نمی‌شدیم
ما پای غربت نوه‌هایت نشسته‌ایم
 ور نه شـبــیــه نم‌نم باران نمی‌شدیم
 
هــم ناله‌های امشب مــولای امتیم
ما سـوگــوار رحلت بــابــای امتیـم
 
در جان مسلمین چــو آذر گــذاشتند
 بر جــان شیعــیــان دو برابر گـذاشتند
آه از نهـاد اهـل ولایت بــلــنــد شـد
 بر سینه تا که داغ پــیــمــبــر گذاشتند
آقای من! بــزرگ قبیله! ز داغ تو
 بر روی خاک عرصۀ محـشـر گذاشتند
هستی گریست تا نوه‌هایت رسیده و
 با گریه روی سینه‌ی تو سر گذاشتند
تو باغبــان امتی و جـــای اجـر تو
 یک شــاخه یاس را وسط در گـذاشتند
با رفتنت مصیبت زهرا شروع شد
 داغ پـسر به سینه‌ی مـادر گذاشتند
 
در کوچه‌ها غرور علی را کسی شکست
در کوچه بود فاطمه روی زمین نشست
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید