حتما سرت صَلاحِ مرا در نظر گرفت
کز راه آمد و ز یتیمان خطر گرفت
می خواستی که خود هدفِ سنگها شوی
آری سَرَت رسید و ز ما دردسر گرفت
خورشید در عزای عظیمت گرفته است؟
یا ماهِ من به شدّت غم بی خبر گرفت؟
آقا چرا محاسنِ پاکت تنوری است؟
در این یکی دو روزه چه شد این اثر گرفت؟
حالا اگر جواب مرا هم نمی دهی
شِکوه نمی کنم که دلم مختصر گرفت
دارد دلِ یتیمه تو آب می شود
رحمی نما که فاطمه زخم جگر گرفت
قرآن بخوان که از تب و تاب نوای تو
وز آیه ی تو خطبه قَرّا سَر گرفت
تا شام غم پیام تو را می برم حسین
نهضت ز کاروان تو اوج دگر گرفت
منزل به منزل از همه سو داغ دیده ام
امّا ز درد کوفه دلم بیشتر گرفت
هم لقمه نان و هم صدقه نذر کرده اند
هر لحظه کوفه یک روش تازه تر گرفت
لازم نبود این همه تحقیر اهل بیت
داغِ تو خود به خود همه جا را شرر گرفت
حتی دل پیمبر اکرم کباب شد
خون جای اشک ، دشمن از آن چشم تر گرفت
از مرکز حکومت حیدر بعید بود
از آل مرتضی نفس و بال و پر گرفت
از مردم امام کشِ اینجا چه انتظار
باید ز کوفه توشه ی بار سفر گرفت











