بیا که بی تو صفایی نمانده صدق و صفا را

بیا که بی تو صفایی نمانده صدق و صفا را
بیا که در تو ببینیم روی مهر و وفا را

بیا که طوف حرم هم نمی‌برد غمی از دل
بود به صاحب خانه صفای خانه ‌خدا را

به مروه‌ای به صفایی به مشعری به منایی
تو خود بگو به کجایی که گشته دل همه جا را

نشسته‌ایم به راهت، شها! به رسم گدایی
بدین امید که شاید کنی نگاه، گدا را

غم فراق ز یک سو و اشتیاق ز یک سو
رسانده بر لب ما جان؛ بگو چقدر مدارا؟

چقدر جمعه چو آید دعای ندبه بخوانیم؟
بیا که طاقت هجران نمانده اهل دعا را

چو انتقام تو باشد دوای پهلوی مادر
مکن دریغ طبیبا! ز دردمند دوا را

به پاست پرچم گل‌رنگ کربلا که تو آیی
بیا که منتقمی نیست جز تو خون خدا را

چه می‌شود که پیامی به «رستگار» فرستی؟
امیدهاست به دل، عاشق فتاده ز پا را

124
0
موضوعمناجات با امام زمان (عج)
گریز
شاعرسید محمد رستگار
قالبغزل
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت