ای مهربان نبی! که تو را زهر داده است؟
دستش شکسته باد که قلب تو را شکست
از آن دو زن نصیب تو جز شوکران نبود
آن جام زهر، رشتهی اسلام را گستت
گفتی صحابه را قلم و کاغذ آورند
تا بعد تو دوباره نگردند بت پرست
میخواستی به فتنه نیفتند امتت
تا دست، بعد تو نگذارند روی دست
ناگه در آن سکوت، صدایی بلند شد
اِنَّالرَجُل که گفت، دل دخترت شکست
باب جسارت آنکه به روی تو باز کرد
در کوچه راه را به روی دختر تو بست
زهرا کنار بستر تو زار میزند
شکر خدا که فاطمه بالا سر تو هست
قسمت نبود محسن او را بغل کنی
این صحنه در بهشت ولی دیدنیتر است
بر سینهات حسین تو بود آخرین نفس
اما به روی سینهی او قاتلش نشست










