ایهاالمظلوم
شعر و اشعار مناجات با امام زمان و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
بردیا محمدی
بردیا محمدیمناجات با امام زمان (عج)
به یُمن هجر ز محصول اشک سرشارم
بدون گریه شبیه درختِ بی بارم
 
دعای ریگِ بیابان همیشه پشت من است
کویر ، معترف است اینکه خوب می بارم
 
غمِ فراق تو از جان من حساب کِشید
هزار بار بمیرم اگر ، بدهکارم
 
به غیر آه نمانده است در بساط گدا
برس به دادِ دلم..،جانِ تو گرفتارم!
 
منم که شُهره‌ی شَهرم به آبرو ریزی
منم که صدرِ خبرهای کوچه_بازارم
 
گناه ، بانیِ شرمندگیِ من شده است
چه حرص ‌ها که نخوردی برای رفتارم!
 
همیشه مشکل من را تو رفع می کردی…
ببخش ؛ زحمتِ محضم ، ببخش ؛ سربارم
 
بغل بگیر مرا..،کُلِّ خواهشم این است
شبیه کودکِ لجباز ، گرمِ اصرارم
 
به رغم این همه آلودگی، قبولم کن :
قسم به حضرتِ صدّیقه ، دوستت دارم
 
گِلِ وجود مرا وَرز داده شاه نجف
منم که حاصلِ دستِ امیرِ کرّارم
 
“علی امام من است و منم غلام علی”
تمام عُمر همین باور است معیارم
 
دلم برای حریمِ حـسـیـن لک زده است
چقدر دوریِ او داده است آزارم
 
تو را به روضه ی پیرِ امام‌ها ، برگرد
همان که منبر او کرده است بیدارم
 
نگو که شیخُ الاَئِمّه شهیدِ زهر شده…
هنوز داغِ ‌لبِ تشنه‌ای‌ست با یارم
 
بلند داد زد : ای قوم! جدِّ ما جان داشت
که نیزه را وسط سینه اش سنان می کاشت
حسین رحمانی
حسین رحمانیمناجات با امام زمان (عج)
لیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
سفره دار ماه مهمانی تویی
رازق رزق دعا خوانی تویی
بانی چشمان بارانی تویی
با خبر از درد پنهانی تویی
 
گریه کردم وقت افطار و سحر
یابن زهرا از تو هستم بی خبر
 
چشم ما را رنگ بیداری بده
بر گدایت وقت دیداری بده
آنچه از لطف و کرم داری بده
نان و خرمایی هم افطاری بده
 
نان تو نان علی و فاطمه ست
بر غم و درد دل ما خاتمه ست
 
بسکه سرگرم گناه و غفلتم
شد عبادت ، عادت بی طاعتم
داده اما حضرت حق مهلتم
در ضیافت خانه ی او دعوتم
 
دعوتم ، اما ندارم آبرو
ذکر العفوی برای من بگو
 
بار مارا می کشی بر شانه ات
ای فدای اشک دانه دانه ات
به رقیه عمه ی دردانه ات
کن نظر بر بنده زاد خانه ات
 
با رقیه آمدم راهم دهی
تا سحر هم اشک و هم آهم دهی
 
در سحر لطف مکرر می رسد
یا خبر یا اینکه دلبر می رسد
ناله ی جانسوز دختر می رسد
آه ، بابایی که با سر می رسد
 
دخترش سر را تماشا می کند
در دل شب دردو دلها می کند:
 
جان بابا کم نما این فاصله
زخمی ام مثل تمام قافله
بر تنم دارم نشان از غائله
من کتک خوردم میان سلسله
 
بر رخم امشب ببین این مسئله
جای مشت شمر و خولی، حرمله
 
وارثم بر روضه های مادری
شد تمام صورتم نیلوفری
از سرم دشمن کشیده روسری
جان بابا دخترت را می بری؟
 
یک نفس مانده برایم تا سحر
می کشم آهی مرا با خود ببر
بردیا محمدی
بردیا محمدیمناجات با امام زمان (عج)
طلوعی نیست تا دلخوش به فرداها کنم خود را
چراغی نیست تا راحت از این سرما کنم خود را
 
تمام بندِ انگشتانِ دستم یخ زد از دوری
توانی در نفس هایم نمانده ، ها کنم خود را
 
من آن بیدم که مجنون‌بودنم را جار خواهم زد
چگونه در نگاه این و آن حاشا کنم خود را
 
به جرم سوختن از داغِ تو ، پروانه طَردَم کرد
دلت می آید اینگونه تک و تنها کنم خود را
 
کسی در شهر ، تابِ ناله هایم را نخواهد داشت…
همان بهتر که شب‌ها راهی صحرا کنم خود را
 
مرا از دستِ مَن‌مَن کردنم راحت کنی ای کاش
وگرنه با ” مَنیَّت ” عاقبت رسوا کنم خود را
 
من از این چشم‌های خیر‌ه‌سر خِیری نمی بینم…
هر از گاهی دلم می خواست ، نابینا کنم خود را
 
ضمیر ناخودآگاهِ مرا بیدار باید کرد
مگر از خواب رِخوَت‌زایِ غفلت پا کنم خود را
 
” الٰهی لا تَرُدَّ حاجَتی”..، تو حاجتم هستی!
جز این هر خواهشی کردم ، بگو دعوا کنم خود را
 
برای عاشقی سَرگشته مثل من..، بغل وا کن
مگر با گم‌شدن در عشق تو پیدا کنم خود را
 
عَلیٰ رَغمِ گنهکاری به زهرا دوستت دارم
قسم خوردم به مادر، در دل تو جا کنم خود را
 
تمام ذوق افطارم رطب‌های علی‌جان است
کنار نخل حیدر سیر از خرما کنم خود را
 
کبوترز‌اده ام ، روی پَرَم مُهر نجف خورده
به دنیا آمدم تا جلد این مولا کنم خود را
 
دوای هر که دلمُرده است ، خاک صحن شش‌گوشه‌ست
لبم را روی تربت می کشم..،احیا کنم خود را
 
تو را جان شهیدی که تنش پامال شد..، برگرد
همان تشنه که در سوگِ لبش دریا کنم خود را
 
دم مغرب..، همه رفتند..، تازه ساربان آمد…
نبودم ، پیش‌مرگِ خاتمِ آقا کنم خود را
نا مشخص
نا مشخصمناجات با امام زمان (عج)
نگارا ناز کمترکن که من مشتاق دیدارم
من از خاک سرکوی شما سر بر نمیدارم
 
تو ماه مهربانی دلبری خورشید مهرویی
تو گلزاری گلی من بنده ی سربار گلزارم
 
شراب سرخ میریزم به پای لاله ی دلخون
منی که در شب مستی گل اندوه می کارم
 
تمام حاصل عمر من دیوانه هجران شد
ولی شکر خدا عمری از احساس تو سرشارم
 
گرفتارم کویرم تشنه ام بی تاب و دلگیرم
خرابم بی بقرارم ناله دارم باز می بارم
 
کمی سر در گمم سردم به دنبال تو می گردم
ندارم ارزشی اما تو را با جان خریدارم
 
رفیق رفته از دستم به آتش میکشم دل را
بسوزان سینه مارا که من سیمرغ بیمارم
 
خوشم با اینکه درمستی مرا ضرب المثل کردی
سر ساقی سلامت من سراپا سوز بسیارم
 
به بادم داده این مستی پر پرواز وا کردم
دلم در دام دلبر ماند و من دل را بدهکارم
 
من از شیرینی شور تو شبها سجده ها کردم
تو شوقی بر دلم دادی و از عشق تو بیدارم
 
تو را گم کرده ام اما به دریا میزنم دل را
به دنبال تو میگردم دل دلواپسی دارم
 
من بی دست و پا دیگر سرو سامان نمیخواهم
بیا ای راحت جانم گنهکارم گرفتارم
 
تمام عمر من جانا در میخانه ها طی شد
من از هر عالمی غیر از در میخانه بیزارم
 
به روی دفتر قلبم نوشتم بی تو میمیرم
بیا ای دلبر زهرا که عشقت را هوادارم
 
دل از دنیا بریدم تا به دربار تو باز آیم
نظر کن حاضر غایب به اشک چشم رخسارم
 
کمی هم روضه میخوانم زبان روزه آقاجان
بیا مشکل گشایی کن گره افتاده در کارم
 
دلم تنگ محرم شد بخر این ناله ی مارا
بیا و کربلایی کن مرا در وقت افطارم
 
تو خود گفتی که می آیی به بزم روضه سقا
تو گفتی تا دم محشر عزادار علمدارم
 
لهوف آورده این مطلب که دست افتاده از پیکر
تمام عمر بی تاب همین ایمان و ایثارم
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما