ایهاالمظلوم
شعر و اشعار مناجات با امام زمان و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
نا مشخص
نا مشخصمناجات با امام زمان (عج)
دنیا بدون عشق تو دنیای بیخود است 
بی تو شروع مرگ، شروع تولد است
 
من هرچه می‌دوم به صدایت نمی‌رسم
 ذهنم پر از هیاهوی «ای کاش» و «لابد» است
 
قاف است آرزویم و سیمرغ من کجاست
نام تو چیست؟ نام تو انگار هدهد است...
 
پرریخت در مسیرت و از خود تهی نشد 
طاووس، اسیر وادی رنگ تجرد است
 
با یک اشاره،«کن فیکون» می‌شود دلم 
آری اگر اراده کنی، هر نشد، «شد» است
 
گفتی بمیر، زنده بمانی برای من 
عاشق همیشه بود و نبودش تعبد است
 
یوسف برو به زندان، روحت رها شود
راز تو در عزیز شدن‌ها همین کد است
 
در من هنوز صبح نگاه تو می‌وزد
با  نور ماه کوچه‌ی شب پر تردد است
 
مثل ستاره در پی خورشید می‌دوم
 صبحی که در من است به شوق تجدد است
 
پلکی بزن دو چشم مرا غرق شعر کن
آری میان روح من و تو توارد است
 
«حب الامام اجننی» است و جنون من
با خنده‌ی رضایت تو در تصاعد است
 
 این شعر، رد پای دلم در مسیر توست 
لبیک گفتن من و مشق تعهد است
 
پیراهنی به رنگ شهادت به تن کنم
 این آخرین لباس من و آخرین مد است...
محمدحسین ملکیان
محمدحسین ملکیانمناجات با امام زمان (عج)
سلام فلسفۀ چشم‌های بارانی!
سلام آبروی سجده‌های طولانی!...
 
چگونه وصف کند غصۀ تو را دعبل؟
چگونه رسم کند چهرۀ تو را مانی؟
 
تو را هر آینه تصویر کرده‌ام، نظمی
چه نسبتی‌ست میان تو با پریشانی؟
 
چقدر بر سر بازارها قدم زده‌ای
که یک معامله سر گیرد از مسلمانی
 
چقدر موقع قحطی صدا زدیم تو را
و یادی از تو نکردیم در فراوانی
 
قرار بود بسازیم خانۀ دل را
چقدر ساخته شد خانه‌های اعیانی!
 
چه عهدها که پس از هر دعای عهد، شکست
چه ندبه‌ها که نشد موجب پشیمانی
 
چه گریه‌ها که نکردیم با امین الله
میان صحن تو در یک هوای بارانی
 
اضافه شد به غم تو چقدر سال به سال
و ما چقدر گرفتیم بی‌تو مهمانی
 
چقدر در پی ما گشته‌ای چراغ به دست
میان همهمۀ کوچۀ چراغانی
 
خودت بیا بنشین و بخوان و اشک بریز
خودت خطیب، خودت مستمع، خودت بانی
 
بخوان که روضه از آن حنجره شنیدنی است
به لهجۀ عربی، با زبان قرآنی...
 
بگو چگونه به هنگام آب نوشیدن
همیشه می‌رسی از تشنگی به حیرانی
 
فدای سرخی چشم سیاه تو که هنوز
درون گودی مقتل نماز می‌خوانی...
بردیا محمدی
بردیا محمدیمناجات با امام زمان (عج)
به یُمن هجر ز محصول اشک سرشارم
بدون گریه شبیه درختِ بی بارم
 
دعای ریگِ بیابان همیشه پشت من است
کویر ، معترف است اینکه خوب می بارم
 
غمِ فراق تو از جان من حساب کِشید
هزار بار بمیرم اگر ، بدهکارم
 
به غیر آه نمانده است در بساط گدا
برس به دادِ دلم..،جانِ تو گرفتارم!
 
منم که شُهره‌ی شَهرم به آبرو ریزی
منم که صدرِ خبرهای کوچه_بازارم
 
گناه ، بانیِ شرمندگیِ من شده است
چه حرص ‌ها که نخوردی برای رفتارم!
 
همیشه مشکل من را تو رفع می کردی…
ببخش ؛ زحمتِ محضم ، ببخش ؛ سربارم
 
بغل بگیر مرا..،کُلِّ خواهشم این است
شبیه کودکِ لجباز ، گرمِ اصرارم
 
به رغم این همه آلودگی، قبولم کن :
قسم به حضرتِ صدّیقه ، دوستت دارم
 
گِلِ وجود مرا وَرز داده شاه نجف
منم که حاصلِ دستِ امیرِ کرّارم
 
“علی امام من است و منم غلام علی”
تمام عُمر همین باور است معیارم
 
دلم برای حریمِ حـسـیـن لک زده است
چقدر دوریِ او داده است آزارم
 
تو را به روضه ی پیرِ امام‌ها ، برگرد
همان که منبر او کرده است بیدارم
 
نگو که شیخُ الاَئِمّه شهیدِ زهر شده…
هنوز داغِ ‌لبِ تشنه‌ای‌ست با یارم
 
بلند داد زد : ای قوم! جدِّ ما جان داشت
که نیزه را وسط سینه اش سنان می کاشت
حسین رحمانی
حسین رحمانیمناجات با امام زمان (عج)
لیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
سفره دار ماه مهمانی تویی
رازق رزق دعا خوانی تویی
بانی چشمان بارانی تویی
با خبر از درد پنهانی تویی
 
گریه کردم وقت افطار و سحر
یابن زهرا از تو هستم بی خبر
 
چشم ما را رنگ بیداری بده
بر گدایت وقت دیداری بده
آنچه از لطف و کرم داری بده
نان و خرمایی هم افطاری بده
 
نان تو نان علی و فاطمه ست
بر غم و درد دل ما خاتمه ست
 
بسکه سرگرم گناه و غفلتم
شد عبادت ، عادت بی طاعتم
داده اما حضرت حق مهلتم
در ضیافت خانه ی او دعوتم
 
دعوتم ، اما ندارم آبرو
ذکر العفوی برای من بگو
 
بار مارا می کشی بر شانه ات
ای فدای اشک دانه دانه ات
به رقیه عمه ی دردانه ات
کن نظر بر بنده زاد خانه ات
 
با رقیه آمدم راهم دهی
تا سحر هم اشک و هم آهم دهی
 
در سحر لطف مکرر می رسد
یا خبر یا اینکه دلبر می رسد
ناله ی جانسوز دختر می رسد
آه ، بابایی که با سر می رسد
 
دخترش سر را تماشا می کند
در دل شب دردو دلها می کند:
 
جان بابا کم نما این فاصله
زخمی ام مثل تمام قافله
بر تنم دارم نشان از غائله
من کتک خوردم میان سلسله
 
بر رخم امشب ببین این مسئله
جای مشت شمر و خولی، حرمله
 
وارثم بر روضه های مادری
شد تمام صورتم نیلوفری
از سرم دشمن کشیده روسری
جان بابا دخترت را می بری؟
 
یک نفس مانده برایم تا سحر
می کشم آهی مرا با خود ببر
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما