ایها المظلوم-ayohalmazloom
مصیبت-امام-حسین-و-عاشورا-امام-سجاد-علیه-السلام
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
کز هر جفا که رفت و رود برسرم دریغ
کس نیست واقف از دل غم پرورم دریغ
 
از ما گذشت و رفت و در آغوش خاک خفت
خاکم به سر ز خاک ببین کمترم دریغ
 
الا به مرگ دامنش از کف ندادمی
کشتی کس ار به جیب اجل رهبرم دریغ
 
آن پایمال پهنه شد این دستگیر قوم
افسوس بر برادر و بر خواهرم دریغ
 
عنوان نامه خون جگر کردمی اگر
می رفت قاصدی به سوی مادرم دریغ
 
ایام غم در این همه آتش که سوختم
دردا که یک شب آب نشد پیکرم دریغ
 
ز اول شرر که سوخت مرا چون شدی که پاک
رفتی به باد صارفه خاکسترم دریغ
 
با انده فراق تو سازم به یاد مرگ
نبود جز این معالجه ی دیگرم دریغ
 
صبر از جداییم نه و خصم به رو به عنف
ناچار مشکل آمده مشکل ترم دریغ
 
دفن ترا به خا ک ندادند مهلتم
در کیش این فریق کم از کافرم دریغ
 
عمری به تربت تو بباید گریست زار
مهلت نداد دشمن بدگوهرم دریغ
 
صد کوه غم به دل ز تو دارم که تا ابد
یک موی آن نمی رود از خاطرم دریغ
 
کو وقت تا به ذل یتیمان خورم فسوس
کو عمر تا به ذبح شهیدان برم دریغ
 
طوفان فتنه خاک سکونم به باد داد
کشتی شکست و رفت به پا لنگرم دریغ
 
***پس گفت چون روان شد و رو سوی راه کرد
وز دود آه روی ملک را سیاه کرد
 
رفتی تو خشک لب ز جهان ای پدر دریغ
ما جوی ها گریسته از چشم تر دریغ
 
جان داده تشنه کام تو با آنکه بارها
ما را گذشت سیل سرشک از کمر دریغ
 
گل کردم آستان ترا ز آستین تر
خاکی نمانده خشک که ریزم به سر دریغ
 
تو تفته دل بمیری و من زنده غرق اشک
جاوید خورد خواهم ازین رهگذر دریغ
 
هر تیر و تیغ و نی که زنندت به عضو عضو
اعضای ما یکی نشد آن را سپر دریغ
 
همراهی خود این ره دور و دراز را
کردی چرا خود از من خونین جگر دریغ
 
سر در کمند کوفی و پا در طریق شام
رخ تافتم ز خاک درت ناگزر دریغ
 
هرسو که بنگرم فتدم چشم بر عدوت
اما تو روی کرده مرا از نظر دریغ
 
در خدمتت به ماریه از یثرب آمدم
با خصم سوی کوفه شدم همسفر دریغ
 
پیکی نبرد زودتر این راه دیرپای
از حال ما به حضرت زهرا خبر دریغ
 
کاولادت از ذکور و اناث ای ستوده مام
یا کشته ی ستم شده یا دربدر دریغ
 
مردان ما قتیل وفا تن به تن فسوس
نسوان ما ذلیل جفا سربه سر دریغ
 
از هر غمت به داغ جوانان که سوخت سخت
شد خواری اسیری ما سخت تر دریغ
 
در دام فتنه ریخت پس از نقل آشیان
پیش از قفس نماند مرا بال و پر دریغ

 

چون عمر خویش قافله را در گذر ببین
از کربلا به کوفه مرا ره سپر ببین
 
تشویش و اضطراب بهر جان و دل بجوی
تغییر و انقلاب بهر بوم و بر ببین
 
هر روز و شب به منزل و ره این سفر مرا
از ریگ راه و اشک روان خواب و خور ببین
 
بنیان عیش و مرگ مرا در حضر بپای
سامان ساز و برگ مرا در سفر ببین
 
دل همنشین و ناله ندیم اشکم آشنا
رهزن رفیق و سلسله ام راهبر ببین
 
بعد از تو ای پدر به جهان سینه ی مرا
ناچار پیش تیر بلاها سپر ببین
 
چشمی به این غریب مریض از تعب نگر
لختی به این اسیر و یتیم از پدر ببین
 
یک چشم برخود افکن و یک چشم سوی من
هم بر پدر نظر کن و هم بر پسر ببین
 
این بی حیا حرامی هیچ احترام را
سوی حریم خود همه نظاره گر ببین
 
هر شنعتی که خصم زند در درون ما
صد ره فزون بتر ز سنان سینه در ببین
 
مرغان آشیان خود از چرخ تا تذرو
پابند دام نایبه بی بال و پر ببین
 
اینجا سرت به نیزه و فوجی نظرکنان
در محضر یزید هم از این بتر ببین
 
تا خون گرفت آن مژه هردم به دل مرا
از داغ خویش یک رگ و صد نیشتر ببین
 
ما را که پیشگاه بود بارگاه قرب
منزل بهر خرابه ی بی بام و در ببین
 
***سامان رزمگه ز سرشکش گل اوفتاد
ز آن رو مرور میر و سپه مشکل اوفتاد
***پس بر زمین فتاد و زمانی گریست سخت
کای پادشاه ساخته از خاک تاج و تخت
 
برخیز و وضع حال من از روزگار بین
با صد جهان شکنجه و دردم دچار بین
 
با آنکه در زمانه خود امروز مرکزم
بیرون در ز دایره‌ام حلقه‌وار بین
 
گه از رضا چو تن به زمین با سکون نگر
گه از قضا چو سر به سنان بی‌قرار بین
 
از تابش غم خود و اصحاب و اهل‌بیت
چون شمع آتشم همه در پود و تار بین
 
عطشان تو جان سپردی و با کام خشک و تر
عذب فرات را به لبم زهرمار بین
 
درخور نبود رفع عطش را وگرنه ز اشک
برخیز و جیب و دامن من جویبار بین
 
بی چهر و قامت گل و سروم به باغ و جوی
بر دل خدنگ بنگر و بر دیده خار بین
 
باقی گذاشت کافکندم از در تو دور
بدعهدی زمانهٔ ناسازگار بین
 
اولاد خویش را که خود اهل مودتند
خورد و درشت و دخت و پسر خوار و زار بین
 
از خال و خط و زلف جوانان ساده‌روی
دامان دشت ماریه را پر نگار بین
 
وز خون نوخطان خداخوان خاک‌خفت
چون طرف باغ بادیه را لاله‌زار بین
 
این خیل داغ‌دیدهٔ هجران‌کشیده را
سوی مزار مادر خود ره‌سپار بین
 
زن‌ها و خواهران و یتیمان خویش را
چون اشک دل ز دیده روان زین دیار بین
 
از صدمهٔ پیاده‌روی‌ها برهنه‌پای
پای برهنگان یتیمت فگار بین
 
***چون قطع جان و دل به رضا زآن بدن نکرد
گفت این مقاله دیگر و قطع سخن نکرد
 
کای کشتهٔ جفا سوی ما یک نظر ببین
ما را چو باد زین سر کو پی‌سپر ببین
 
بگشای چشم و پرده‌نشینان قدس را
سیاره‌سار گرد جهان دربه‌در ببین
 
این کاروان قافله‌سالار کشته را
پایی ز پیش و دل ز پس آسیمه‌سر ببین
 
خود را چو اشک دیدهٔ ما خاک شین بجوی
ما را چو زخم سینهٔ خود خون‌جگر ببین
 
پویم به پای خوف و خورم خون دل به راه
اسباب زاد و راحله‌ام زین سفر ببین
 
هم خاک و خون مرا عوض آب و نان بیاب
هم اشک و رخ مرا بدل سیم و زر ببین
 
هر بامداد مائده‌ام لخت دل نگر
هر شامگاه ساقیه‌ام چشم تر ببین
 
در هر نفس که بی تو کشم صد بلا به‌پای
در هر قدم که بی تو روم صد خطر ببین
 
این خواهران که روح‌قدس پرده‌دارشان
عریان اسیر طایفهٔ پرده‌در ببین
 
دل سخت‌تر شد این‌همه را ز اشک و آه ما
بر کوه برق و بارش ما را اثر ببین
 
این خاندان که فرض شد اکرامشان به خلق
خواری‌کش از اراذل بی پا و سر ببین
 
بعد از قتال و غارت و اخراج و نفی و سلب
بر ما ستیز خصم جفاجو بتر ببین
 
سفر وجود خویش چو قرآن مندرس
اجزای آن گسیخته از یکدگر ببین
 
داغ درون ما به غم خویش برشمار
از زخم‌های خویش یکی بیشتر ببین
 
***ز انبوه غم نهاد دگرباره رخ به خاک
نالید و گفت وا ابتا روحنا فداک
***حیرت به‌جای حفظ و تزلزل به‌جای تاب
بیمار کربلا به پدر کرد این خطاب:
 
کای باب ما مگر نه ز آل پیمبریم
نز خاندان حضرت زهرای اطهریم
 
گویی کم از یهود و مجوسیم اگرچه ما
ذریهٔ محمد و اولاد حیدریم
 
رخصت نداد خصم ستیزنده از غرور
تا نعش چاک‌چاک تو در خاک بسپریم
 
قتلای ما به ناصیه ناکرده دفن ماند
ما گوییا به مذهب این قوم کافریم
 
مسلم نه‌ایم بلکه ز ملحد کفورتر
مؤمن نه‌ایم بلکه ز زندیق ب‍[‍د]تریم
 
از ما بدین رویه که کردند منع آب
از دام و دد نه کز سگ و خنزیر کمتریم
 
مردند پیش چشم من از فرط التهاب
اطفال ما و ساقی تسنیم و کوثریم
 
در دست قوم خواری خود نایدم شگفت
ما پای‌بند عهد خود از عالم ذریم
 
عرض بلا کنند چو در رستهٔ ولا
ما خواستار دشنه و پیکان و خنجریم
 
حجت چو غالب است چه باک ار در این دو روز
مغلوب قهر مردم بیدادگستریم
 
دشمن هرآنچه خواسته بد کرده لیک ما
دلگرم وعده‌های خداوند داوریم
 
زین قوم دون سگال دغاساز دادسوز
جز پیش کردگار شکایت کجا بریم
 
بس داغ و دردها که فراپیش جد و مام
سوی مدینه محض ره‌آورد می‌بریم
 
تا جای باده درد به جام تو ریخت دهر
ما جای آب زیبد اگر خون دل خوریم
 
***پس سجده برد بر سر و رو کرد با سنان
کای از نخست قافله سالار کاروان
 
بگشای چشم و قافله را در گذار بین
ما را چو عمر از در خود ره‌سپار بین
 
از سینه‌ها خروش به جای جرس شنو
از دیده‌ها سرشک به جای قطار بین
 
این بسته را پیاده نگر بر رکاب عیش
و آن دسته را به خیل خشونت سوار بین
 
زنجیر و غل به گردن و بازوی پور و دخت
سر در کمند چون اسرای تتار بین
 
جای جهاز و محمل سیم و جلیل زر
از رنج و تاب ناقهٔ ما زیر بار بین
 
آوای ساربان خصیم از یمین شنو
غوغای کاروان اسیر از یسار بین
 
در دیده‌ها بنات نبی را میان خلق
جای نقاب گرد عزا بر عذار بین
 
یک سو تظلم از پسر ناتوان شنو
یک ره تحکم از سپه نابکار بین
 
در قتلگاه بر سر بالین خویشتن
از اهل‌بیت شور نشور آشکار بین
 
برخی به خواهران تبه‌خانمان نگر
لختی به دختران سیه‌روزگار بین
 
یک لحظه بر سکینهٔ آسیمه سر بپای
یک ذره بر زبیدهٔ محزون زار بین
 
دل‌ها ز بس ضعیف و دواهی ز بس قوی
اینک به مرگ خود همه را خواستار بین
 
ما را چنان غم از همه‌سو در میان گرفت
کز ضبط پا و سر، سر و پا برکنار بین
 
ما زندگی کنیم و تو خسبی به خون و خاک
وارونه بازی فلک کج‌قمار بین
بیمار کربلا به تن از تب توان نداشت
تاب تن از کجا که توان بر فغان نداشت
 
گر تشنگی ز پا نفکندش غریب نیست
آب آن‌قدر که دست بشوید ز جان نداشت
 
در کربلا کشید بلایی که پیش وهم
عرش عظیم طاقت نیمی از آن نداشت
 
ز آمدشد غم اسرا در سرای دل
جایی برای حسرت آن کشتگان نداشت
 
جامی به کام تفتهٔ طفلان از آن نریخت
کو غیر اشک در نظر آبی روان نداشت
 
در دشت فتنه‌خیز کز آن سروران تنی
جز زیر تیغ و سایهٔ خنجر امان نداشت
 
این صید هم که ماند نه از باب رحم بود
دیگر سپهر تیر جفا در کمان نداشت
 
یا کور شد جهان که نشانی از او ندید
یا کاست او چنان‌که ز هستی نشان نداشت
 
از دوستانش آن‌همه یاری یقین نبود
وز دشمنان هم این‌همه خواری گمان نداشت
 
آن گرچه سوخت از عطش این بود خون صرف
جز اشک چشم و لخت جگر آب و نان نداشت
 
از بهر دوستان وطن غیر داغ و درد
می‌رفت سوی یثرب و هیچ ارمغان نداشت
 
تا شام هم ز کوفه در آن آفتاب گرم
بر فرق جز سر شهدا سایبان نداشت
 
از یک شرار آه چرا چرخ را نسوخت
در سینه آتش غم خود گر نهان نداشت
 
وز یک قطار اشک چرا خاک را نشست
گر آستین به دیدهٔ گوهرفشان نداشت
 
***چون مرغ سر بریده و چون صید خورده تیر
جان از حیات سرد و دل از زندگیش سیر
در جای جای عالم پیچیده ذکر الشام
ماه است ماه ماتم هرجا کنید اعلام
 
ماه صفر  سفر را از خویش واگذارید
طالع پُر است از غم نحس است بسکه ایام
 
ماه بلای طاهاست این ابتلای زهراست
بشکسته حرمت دین بسته است دست ایتام
 
دلهای خسته بنگر سرها شکسته بنگر
مهمان نوازی شام  سنگ است وقت  اکرام
 
حرمت شکن یهود است این قوم از جهود است
باغ جنان کبود است ای دل مگیر آرام
 
زخم زبان چه سخت است شامی چه تیره بخت است
آل علی کجا و هر ناسزا و دشنام
 
چشم حرامزاده سوی حرم فتاده 
شد آستینِ پاره اینک حجاب آلام
 
این چشم های گریان این سینه های بریان
ای ناقه های عریان هستند آل اسلام
 
گاهی به کنج زندان گاهی به بزم عدوان
مأوای آل عترت ویرانه شد سرانجام
 
این مجلس شراب است ؟ این آل بوتراب است؟
چشم خدا پر آب است ای دشمنان بد نام
 
بازارتان شلوغ است گفتارتان دروغ است 
شاهد به مدّعایم  باران سنگ از بام
 
من زادۀ منایم فرزند کربلایم
گرچه به کوفه و شام باشم امام گمنام
خیال کن که پر از زخم، پیکرت باشد
شکسته در غل و زنجیرها پرت باشد
 
خیال کن هدف سنگ‌های کوفه و شام
به روی نیزه سر دو برادرت باشد
 
فقط تو باشی و هشتاد و چار ناموست
و جمله‌های "حواست به معجرت باشد"
 
خیال کن حَرمت بی‌پناه مانده و بعد
به روی نی سر سردار لشگرت باشد
 
کنار عمه‌ی سادات، یک‌طرف شمر و
سنان و حرمله هم، سمت دیگرت باشد
 
خیال کن که علی باشی و به مثل علی
دو دست بسته کماکان مقدرت باشد
 
یزید باشد و بزم شراب باشد و وای
به تشت زر سر بابا برابرت باشد
 
و بدتر از همه اینکه میان بزم شراب
نگاه باشد و باشیّ و خواهرت باشد
 
و باز از همه بدتر که مدت سی‌سال
تمام آن جلوی دیده‌ی ترت باشد
 
به اشک حضرت سجاد می‌خورم سوگند
که دیده هر چه که گفتیم، باورت باشد
چهل سال است مأنوسم به گریه
طبیب درد افسوسم به گریه
همان پیراهنی را که ربودند
چهل سال است می‌بوسم به گریه
 
چهل سال از جگر آهم درآمد
که جوشن از تن شاهم درآمد
فراموشم نخواهد شد همان شب
که روی نیزه‌ها ماهم درآمد
 
قرار قلب زارم گریه بوده
همه دارو ندارم گریه بوده
نپرسید از چه پلکم زخم برداشت
چهل سال است کارم گریه بوده
 
همین که در دلم آشوب افتاد
به پای گریه‌ام یعقوب افتاد
چنان ضربه به لب‌های پدر خورد
که رنگِ خونِ لب، بر چوب افتاد
 
گلوی دلبر دلخواه، زخم است
میان سینه حتی آه، زخم است
دلیل گریه‌ی چل ساله‌ی من
هزارو نهصدو پنجاه زخم است
 
به سر می‌ریخت آتش از روی بام
امان از تشت زر، ای وای از جام
تمام روضه‌های من همین است
نپرسید از دلم، الشام الشام...
کرد در شام چو جا عترت سلطان انام
بسکه دیدند جفا و ستم از مردم شام
 
روزشان شد به نظر تیره تر از شام ظلام
تا یکی روز یزید دغل نافرجام
 
***سوی مسجد شد و اندر بر سجاد غریب
کرد در منبر بیداد یکی زشت خطیب
 
چندی از دوره سفیان بیفزود حسب
بست از حرمت اولادی علی چشم ادب
 
ناسزا گفت بسی او به شهنشاه عرب
قلزم بحر خدا زین العباد شد به غضب
 
***گفت خاموش که حق بشکند ای سگ دهنت
ز چه رو نیست حیائی ز رسول ز منت
 
کرد پس حجت کبرای خدا رو بیزید
صاحب منبر از او رخصت منبر طلبید
 
پسر هند نداد اذن بدان شاه وحید
آخر از خواهش حضار چو ماذون گردید
 
***بنهاد او ز شرف پا بسر منبر تاج
شد رسول عربی بار دیگر در معراج
 
آن کلام الله ناطق سپس حمد و ثنا
گفت با قوم منم زاده مکه و منا
 
شرف رکن حرم زینت زمزم و صفا
که نموده به روا بذل ز کوه فقرا
 
***خلف صدق نبی مهتر حجاج منم
سبط شاه قرشی رهرو معراج منم
 
منم از نسل رسولی که تمام لاهوت
مه و خورشید و سپهر و ملکوت و جبروت
 
عرش و لوح و قلم و ملک دنی و ناسوت
حمل و ثور و بروجات کواکب تاحوت
 
***خاک و باد و آتش و آب آنچه در اقلیم وجود
همه را ساخته یزدان از طفیلش موجود
 
هست جد دگر من علی خیبر گیر
آنکه باشد ز خدا بر همه مخلوق امیر
 
جده‌‌ام فاطمه منصوصه نص تطهیر
همه دانید یکایک ز صغیر و ز کبیر
 
***که حسن هست عموی من و فخر ثقلین
پدرم سبط نبی خسرو مظلوم حسین
 
منم آن کس که لب تشنه لب فرات
چو سکندر که نخورد آب حیات از ظلمات
 
منشی غم بوی از تشنه لبی داد برات
پدرم را جگر سوخته شد قطع حیات
 
***عاقبت شمر جفا کار به نزد دریا
سر او را لب عطشان ز قفا کرد جدا
 
قد هفتاد و دو تن جمله چو نخل شمشاد
ز دم خنجر و شمشیر و سنان جلاد
 
پیش چشم من بیمار به هامون افتاد
این منم با سر ایشان که به آه و فریاد
 
***دسته بسته به سوی شام خراب آمده‌ام
حجت حقم و در بزم شراب آمده‌ام
 
این زنانی که به همراه من زار بود
حرم محترم احمد مختار بود
 
زینب بی‌کس و کلثوم دل افکار بود
که به مثل اسراء در سر بازار بود
 
***این قدر خاک محن بر سر ما کرد ایام
که بر آل زنا همچو کنیزم و غلام
 
کس نگوید به یزید ای ز تو اسلام بننگ
این زنان آًل رسولند نه از اهل فرنگ
 
کار بر زینب بیچاره مکن چندان تنگ
مکن از چوب لب خشک حسین نیلی رنگ
 
***که دل خون شده‌اش بدتر از این خون گردد
(صامت) از محنت این واقعه مجنون گردد
من سلاحم گریه و با گریه طوفان میکنم 
سنگ را حتی به وقت گریه , گریان می کنم
 
مثل زهرا مادرم , مثل رقیه خواهرم
دودمان ظلم را با اشک ویران می کنم
 
زندگانی مرگ تدریجی است بعد از کربلا
کنج غربت درد را با درد درمان می کنم
 
بی اراده ذکر لب عجل وفاتی می شود
هر زمان که یاد از شام غریبان می کنم
 
گاه یاد قاسم و گاهی به یاد اکبرم
هر زمان که قصد رفتن بر گلستان می کنم
 
حرمله داد مرا بدجور در آورده است
تا توانم لعن بر آن نامسلمان می کنم
 
هر کجا که حرف کفن و دفن آید در میان
بی اراده یاد از آن جسم عریان می کنم
 
تا صدای قاری قرآن به گوشم می رسد
یاد از آن مجلس و آن چوب و دندان می کنم
 
خواهرم آن شب جلوی چشم من دق مرگ شد
شرم از آن ماجرای کنج ویران می کنم
سرت در سجده انگاری که در عرش برین باشد
اگرچه ظاهراً سجاده ات روی زمین باشد
 
پر از اشک و دعا و روضه و حال مناجات است
غزل وقتی که در توصیف زین العابدین باشد
 
تو زین العابدین هستی و بی شک این لقب یعنی
عبادات تو در حد امیرالمومنین باشد
 
کتاب الله و عترت, این سخن یعنی برای ما
دعاهای تو باید پیش قرآن مبین باشد
 
اگر پای پیاده راهی کرب و بلا هستیم
سخنرانی تو آغاز راه اربعین باشد
 
شفا پیداست در بیماری ات, اعجاز یعنی این
که در بیماری آقای ما احیای دین باشد
 
در عاشورا اگر تب داشتی پس تشنه تر بودی
اگر راوی حقیقت گفته پس حالت چنین باشد
 
چنان گریان داغ سروهای ایل خود هستی
که هر کس دیده سیمای تو را اندوهگین باشد
 
ولی با این همه من مانده ام ای یادگار عشق
چه باید کرد وقتی دست غم در آستین باشد
 
چه باید کرد وقتی کاروانت راه می افتد
ولی همراه ناموس تو خولی لعین باشد
توی کاسه آب می دید گریه می کرد
بچه ای رو خواب می دید گریه می کرد
یه نگاه به دور دستاش مینداخت
هر موقع طناب می دید گریه می کرد
 
تا که جنجالی می دید گریه می کرد
رفته از حالی می دید گریه می کرد
دیگه این آخرا طوری شده بود
هر جا گودالی می دید گریه می کرد
 
آسمون و تار می دید گریه می کرد
باغ می دید بهار می دید گریه می کرد
پاهای رقیه یادش می اومد
توی صحرا خار می دید گریه می کرد
 
گریبان پاره می دید گریه می کرد
یا که گوشواره می دید گریه می کرد
گریه ی رباب و هم در می آورد
هر جا گهواره می دید گریه می کرد
 
تا که مهمونی می دید گریه می کرد
پیرهن خونی می دید گریه می کرد
هی می گفت بهش یه خورده آب بدید
هر جا قربونی می دید گریه می کرد
 
یا آتیش یا دود می دید گریه می کرد
یه دفعه عمود می دید گریه می کرد
دستاش و هی می کوبید به صورتش
صورت کبود می دید گریه می کرد
 
هر کسی غم که میدید گریه میکرد
قامت خم که میدید گریه می کرد
یاد زخمای هلال قتلگاه
نعل اسبم که میدید گریه می کرد
همین که آب می بیند وَ یاقصاب می بیند
و یاگهواره ای را بین پیچ و تاب می بیند
 
به پیش چشم هایش چندتا تصویر می آید
ز یک سو در بغل قنداقه, مردی پیر می آید
 
ز یک سو حرمله باتیر می آید…
 
جوان وقتی که می بیند به هر گوشه
می افتد یاد بابا و جگر گوشه
 
به یاد قد وبالای علی اکبر
و جسم اربا اربای علی اکبر
 
به یاد قاسمی که قامتش گردیده هم پای علی اکبر
 
و هی تصویر در تصویر می بیند
تمام نخل ها را تیر می بیند
 
که گویا راه افتاده و رفته از تن زخمی سقا سر در آورده
به طوری که تنش مثل کبوتر پر در آورده…
 
خودش رفته دلش در کربلا مانده
و ذهنش داخل گودال جا مانده
 
همان گودال که در آن دهان زخم ها بدجور وامانده
همان گودال که تاب از وجود خواهری برده
 
یکی از داخلش پیراهنی و یک نفر انگشتری برده
تنی را روی خاک آن رها کرده سری برده
 
خودش دیده که خون از جسم دنیا رفته در گودال
و دریا دستهایش زیر دریا رفته در گودال
 
هزار و نهصد و پنجاه تا یعنی
که تیر از تیر بالا رفته در گودال…
 
کمی هم آن طرف تر شهر شام و
سنگ روی پشت بام و ازدحامش
 
بگویم از کدامش؟
 
به جان عمه ی سادات
نفرت دارم از دروازه ی ساعات
 
اگرچه قافله آنجا معطل شد
اگرچه روضه اش سنگین تر از تل شد
 
ولی من زود باید رد شوم, آخر
بدم می آید ازاین واژه های آستین پاره و معجر
 
نباید هی که دامن زد به این جریان!
نمی خواهم بگویم ناقه ی عریان
 
نمی خواهم که روضه شعله ور باشد
از اینکه هست دیگر بیشتر باشد
 
قرار روضه ی بعدی ما پنج صفرباشد…
چشمان تو تفسیری از قرآن
سر تا به پا حبلُ ٱلمتین بودی
از سجده هایت نور می بارید
الحق که زین ٱلعابدین بودی
 
جنس سکوتت بود از شمشیر
شد دشمنت یکریز جان بر لب
بودی شهید زنده در خیمه
می سوختی از داغِ دل در تب
 
لحن تو شد کوبنده و کرّار
شد خطبه ات مردانه سرتاسر
انگار یکبار دگر کَنده-
«در» را علی از قلعهٔ خیبر
 
سرشار از شور و ‌پُر از احساس
تکلیف حق یکباره شد روشن
از خاندانت گفتی و تب کرد
بعد از «أنا بنُ» گفتنت دشمن
 
آمد مؤذن! پس اذانش را
با کینه و با بغضِ بی حد گفت
از جدّ خود گفتی و بلوا شد
تا «أشهدُ أنّ محمد» گفت
 
تأثیر حرفت گریه در پی داشت
رنگ یزیدی زاده ها شد زرد
روشنگری کردی به امّیدِ
بیدار-باش ِ عدّه ای نامرد
 
غرق شجاعت بودی و از تو
تا به ابد تاریخ شد حیران
کرب و بلا شد مات و مبهوتت
تا شام شد با غیرتت ویران
 
کنج صحیفه گریه ها کردی
تا که نشان دادی به انسان٬ راه
افلاک شد تسبیح دستانت
سجّاده ات خورشید٬ مُهرت ماه
 
یاد عطش بودی! چنین آمد
جان تو بر لب عاقبت آقا
داغت چه سنگین بود! پس سی سال-
شد اشک٬ قوتِ قالبت آقا
 
عمّه تمامِ فکر و ذکرت بود
صد بار دیدی از نفس افتاد
بین تمام داغ های شام
داغِ سرِ بازار دقّ ات داد
 
بستند کلّ شهر را آذین
کِل میکشیدند و پر از لبخند
هجده سرِ بر نیزه وارد شد
آنها به هم تبریک میگفتند!
در چهل سالِ گذشته اشک من رگبار بود
ابرِ باران‌زای چشمم روز و شب پربار بود
 
از گلویم آب خوش پایین نرفته هیچ وقت
کامم از خشکیِ داغِ تشنگی سرشار بود
 
زندگی کردم تمام خاطرات خویش را
پیش چشمم روضه‌ها هر روز , در تکرار بود
 
آه از آن لحظه که دیدم جسم بابا را به خاک
پیکری که روی آن انگار , یک نیزار بود
 
از همان ساعت که روی نیزه‌ها خورشید رفت
دائما پیش نگاهم رقص نیزه‌دار بود
 
من نماز اشک می‌خواندم به محراب بلا
روبرویم روی نیزه قبله ای سیّار بود
 
وای , از شام و تمام چشم‌های هیز آن
دست‌هایم بسته بود و عمه در بازار بود
 
روضه‌های شام , از کرب و بلا هم بدتر است
مُردم از این داغ , که ناموس , در انظار بود
 
وای , از طشت طلا و قاریِ بزمِ شراب
آیه خواند و در جوابش خیزران در کار بود
 
وای , از چشمِ خریدار و نگاه هرزه اش
کار او اصرار و کار عمه‌ام انکار بود
 
کاش پایم وا نمی‌شد روی این دنیای پست
روزگار از بسکه با من سخت و بدرفتار بود
 
منشاء این هتک حرمتها همان روزی ست که
دید , حیدر همسرش بین در و دیوار بود
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری