ایهاالمظلوم
مصیبت-امام-حسین-و-عاشورا-امام-سجاد-علیه-السلام
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
محمود ژولیده
محمود ژولیدهشهادت امام سجاد (علیه السلام)
مصیبت کربلا امام سجاد (علیه السلام)
من یادگار دستهای بسته هستم
من شاهد زنجیر های خسته هستم
 
وقتی که دست عمه ام را بسته دیدم
حتی صبوری را ز دستش خسته دیدم
 
 
آنچه که ما دیدیم چشم غم ندیده
حتی اسیر ترک و رومی هم ندیده
 
من دیده ام صبر و قرار زخمها را
من دیده ام شلّاق تند اخمها را
 
من اشکهای سرخ بابا را چکیدم
من مشکهای خشکِ سقّا را چشیدم
 
 
من دیده ام روز شکار کودکان را
من داده ام حکم فرار بانوان را
 
روزیکه رو و آبرو و اَبرویم سوخت
عمامه ام آتش گرفت و گیسویم سوخت
 
وقتی حریم حرمت ما را شکستند
درّندگان بر سینۀ قرآن نشستند
 
 
من دستهای بی عَلم طیّار دیدم
دامان آتش را گهی سیّار دیدم
 
من شرم روی ماه را در ابر دیدم
نعش امام خویش را بی قبر دیدم
 
گلزار طف پیش نگاهم لاله گون بود
معراج دارالحرب چون دریای خون بود
 
 
وقتی عبور از قتلگاه نور کردم
با کوه غم صبر از سرِ دستور کردم
 
من سروهای نور را اِستاده دیدم
تن های بی سر بر زمین افتاده دیدم
 
در خیمه بر قلب پریشان تاب دادم
با اشک بر لبهای عطشان آب دادم
 
 
من عرش اعظم را ز غم دلریش دیدم
من ذبح اعظم را به چشم خویش دیدم
 
سجاده های زهد را دیدم در آتش 
منظومه های عشق را دیدم پر از خَش 
 
از شام عاشورا همان شام غریبان
دیدم یتیمان را همه سر در گریبان
 
 
از کربلا تا کوفه تا شام و مدینه
تا آخرِ عمرم ندیدم غیر کینه
 
دشمن مرا یک عمر گریان دید و خندید
بر داغهای سخت نالان دید و خندید
 
یک عمر بر گلهای پرپر گریه کردم
یک عمر بر رگهای حنجر گریه کردم
 
 
تنها نه هجده سر بروی نیزه دیدم
عمامه و معجر بر روی نیزه دیدم
 
هفتاد و دو گل پیش چشمم بود پرپر
هشتاد و چار آزاده زن در حصر لشگر
 
من دفن کردم نعش های بی کفن را
من دفن کردم رأسها دور از بدن را
 
 
من حجت حق بودم افتادم به زندان 
بودم امام اما امام کنج ویران
 
رجاله ها را بر سر بازار دیدم
دجالها را گِرد خود صد بار دیدم
 
از داغهای کوچه و بازار و صحرا
من مرگ را از حق طلب کردم چو زهرا
محمود ژولیده
محمود ژولیدهمصیبت کربلا امام سجاد (علیه السلام)
شهادت امام سجاد (علیه السلام)
آندم که غصه های اسیری شروع شد
بهر جوانِ قافله پیری شروع شد
 
من یادگار "نحن اُسرای"نهضتم
من وارث "مقطع الاعضای" نهضتم
 
من دیده ام "مقطع الاعضا" چگونه بود
تشریح می کنم تن بابا چگونه بود
 
 
دست عزیز فاطمه از مُچ شکسته بود
بر روی سینه اش سگ کوفی نشسته بود
 
من دیده ام که کشته شده از قفا حسین
از تیر کوفه دیده هزاران جفا حسین
 
جسمی که نیزه ها همه بارانی اش کنند
رزّازی اَش کنند و ستورانی اَش کنند
 
 
عمری است حرف من شده"شیب الخضیب" و بس
آئینه ام ، نظر سوی"خدُّ التریب" و بس
 
وقتی ز غصه قافله در سوز و آه بود
راه عبور از وسط قتلگاه بود
 
پائیزِ این جهان به همان لحظه دیده شد
فریاد وامحمدِ زینب شنیده شد
 
 
از آن زمان به بعد زمستانِ عالم است
"سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است"
 
یادم نمی رود که غرورم شکسته شد
دست مخدّرات به زنجیر بسته شد
 
بعد از حسین نوبتِ تهدید من رسید
عمه به داد من پی تأیید من رسید
 
 
چادر نماز عمه و عمّامه ام که سوخت
یک خیره سر به زیور اطفال دیده دوخت
 
آن شب که جیغ و داد زنان را شنیده ام
فریاد دختران جوان را شنیده ام
 
از بسکه پنجه پنجه به معجر کشیده شد
از غصه قامت من و عمه خمیده شد
 
 
من بارها برای خودم روضه خوانده ام
گاهی برای عمۀ خود نوحه خوانده ام
 
"باز این چه شورش است که در خلق عالم است
با زاین چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است"
 
با یک سخن کنم همۀ روضه را تمام
زندان،خرابه،کوفه،حرم،قتلگاه،شام
 
 
یک کاروان مقابل چشمم همه اسیر
دشمن به بی حیایی و بی غیرتی دلیر
 
از غارت و شکنجه و سیلی و کعب نی
تا سنگِ شام و کوفه به یک رأس روی نی
 
از طعنه های هیزی و فریاد اهل بیت
تا تهمت کنیزی و امداد اهل بیت
 
 
اینها که تازه گوشه ای از غربت من است
تا انتهای غربت من محنت من است
 
اسرار من نهفته همه در صحیفه شد
یعنی تمام زندگی ام در تقیّه شد
 
گرچه مدینه غصۀ دیرینۀ من است
اسرار کربلا همه در سینه من است
 
 
آرام و بی صدا همه شب تا سحر عجیب
گرییدم و به ناله شدم : یا اباالغریب
 
دلجوی خویشتن به زبانِ خودم شدم
بی کس ترین امام زمانِ خودم شدم
 
روزی زِ رَه امام زمان می رسد و ما
در انتظار آمدنش کارمان دعا
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیمصیبت کربلا امام سجاد (علیه السلام)
ای اهل شام مظهر لطف خدا منم 
مقصود ز آفرینش ارض و سما منم
 
پوشیده نیست نزد من اسرار کاینات 
زیرا که محرم حرم کبریا و منم
 
مسجود کائنات بود خاک کوی من 
زینت فزای کعبه صفای صفا منم
 
زمزم ز فیض مقدم من یافت آبرو 
مهر منیر مکه امیر منی منم
 
بر جمله اولیا منم امروز جانشین 
وارث به علم یک‌به‌یک انبیا منم
 
بر امر حق مطیعم و بر ماسوی مطاع 
از بندگی به جمله خلایق خدا منم
 
آن آدمی که دم‌به‌دم اندر تمام عمر 
از ابتدا گریسته تا انتها منم
 
بر کشتی‌ای که نوح در او نوحه‌گر نشست 
ای قوم بدگوهر به خدا ناخدا منم
 
آن موسی ای که سینه‌به‌سینا ز غم درید 
از داستان واقعه کربلا منم
 
آن یوسفی که گشت به زندان غم اسیر 
بی غم‌گسار و بی‌کس و بی آشنا منم
 
آن عیسی ای که دار فنا را وداع کرد 
بنمود جای بر سر دار بقا منم
 
با این‌همه حکایت دارم یکی سوال 
راضی به یک جواب کنون از شما منم
 
بر این محمدی که مؤذن دهد اذان 
ای شامیان نبیره یزید است یا منم
 
گویید اگر یزید بود این بود دروغ 
گویید اگر منم ز چه در این جفا منم
 
پرسید اگر که هست مرا باب تاج‌دار 
در یتیم خامس آل عبا منم
 
پرسید گر ز نام من قوم کینه‌جو 
بی‌کس منم غریب منم مبتلا منم
 
بیمار و داغ‌دیده و بی یار و بی معین 
زین العباد بی‌کس بی آشنا منم
 
آن بی معین که دیده سر باب خویش را 
از تن جدا ز خنجر شمر دغا منم
 
آن بی کسی که نعش پدر را ز بعد قتل 
دید از سم ستور ستم توتیا منم
 
آن بی کسی که روز ورود به شام غم 
بستند دست او ز جفا از قفا منم
 
آن بی کسی که در سر هر کوچه ریختند 
آتش به فرقش از ره جور و جفا منم
 
آن خسته علیل که او را به‌روز و شب 
خشت خرابه بود ز غم متکا منم
 
آن سر برهنه‌ای که نگه داشتی به پای 
در بزم خویش یزید از جفا منم
 
هر طایری گاهی به فغان است جودیا 
مرغی که روز و شب بود اندر نوا منم
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارمصیبت کربلا امام سجاد (علیه السلام)
شهادت امام سجاد (علیه السلام)
ای تمام آفرینش تشنه‌ی اشک شبت
وی خدا و خلق او مشتاق یارب یاربت
ای مسیحای دعا در هر نفس، لعل لبت
سینه‌های سوخته یک شعله از تاب و تبت
 
باب حاجت، باب رحمت، باب ایمان، باب دین
قطب عرفان، سیّدسجّاد، زین‌العابدین
 
ای مزار بی‌چراغت نور چشم و چشم نور
ای مناجات شبت آل محمّد را زبور
سجده‌گاهت در عبادت طور نور و نور طور
چشم ظلمت از تو و روی منیرت دور دور
 
حاجت خلق جهان در آستانت ریخته
وحی ساعد در سماوات از دهانت ریخته
 
تو به خلق و خوی، اعجاز پیمبر می‌کنی
گر بخواهی در اسارت کار حیدر می‌کنی
با دو دست بسته‌ی خود فتح خیبر می‌کنی
شام را در چشم دشمن، صبح محشر می‌کنی
 
دست تقدیر تو دست اقتدار حیدر است
بلکه هر انگشت تو، یک ذوالفقار حیدر است
 
کربلا و کوفه و شام بلا رام تو بود
دشمن بیدادگر را وحشت از نام تو بود
تو میان سلسله نه، خصم در دام تو بود
فتح آل مصطفی از خطبه‌ی شام تو بود
 
چارده قرن است مسجد می‌کشد از دل خروش
می‌رسد بانگ انا ابن مکه‌ات دائم به گوش
 
سرگذشتت شعله‌ای در دل شد و از سر، گذشت
شام شوم از کربلا بهر تو سنگین‌تر گذشت
کس نمی‌داند چه‌ها بر آل پیغمبر گذشت
ناقه‌ی عریانت از هر کوچه و معبر گذشت
 
شامیان از کینه و طغیان شرار انگیختند
از فراز بام‌ها آتش به فرقت ریختند
 
ای ز چشم شیعه جاری، خون ساق پای تو
آفتاب فاطمه خاکستر و سیمای تو
تو چراغ عرشی و ویرانه شد مأوای تو
خاک ویرانه کجا و صورت زیبای تو؟
 
بود در ویرانه بر رأس پدر، چشم ترت
همچو بسمل بال زد در پیش چشمت خواهرت
 
تو همای وحی بودی و پرت را سوختند
لحظه لحظه سینه پر آذرت را سوختند
نخل ایمان بودی و برگ و برت را سوختند
آخر از زهر ستم پا تا سرت را سوختند
 
گر چه دیدی صدْمه و آزار و محنت آن همه
قاتلت داغ پدر بود ای عزیز فاطمه
 
سال‌ها بگذشت و بودی هیجده داغت به دل
سوختی یک عمر همچون شمع سوزان متصل
سینه‌ات چون خیمه‌های سوخته شد مشتعل
ای به وقت سجده خاک از اشک چشمان تو گِل
 
بر تو می‌گریم که بر گل‌های پرپر سوختی
هر کجا دیدی جوان، از داغ اکبر سوختی
 
باغبانی گر به باغ لاله‌اش می‌داد آب
تو به یاد کام عطشان پدر رفتی ز تاب
گریه می‌کردی به یاد طفل معصوم رباب
بر لب خشک علی‌اکبر دلت می‌شد کباب
 
می‌بریدی گوسفندی را اگر قصاب سر
یاد می‌کردی ز تیغ شمر و حلقوم پدر
 
کاش می‌شد قبر پاکت را بگیرم در بغل
همچو نور ماه، خاکت را بگیرم در بغل
ساق پای دردناکت را بگیرم در بغل
زخم قلب چاک چاکت را بگیرم در بغل
 
کاش می‌شد شیعه برگرد مزارت می‌گریست
روز و شب پیوسته «میثم» در کنارت می‌گریست
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارمصیبت کربلا امام سجاد (علیه السلام)
شهادت امام سجاد (علیه السلام)
ای شام، کربلای تو یا زین العابدین 
دل بزم ابتلای تو یا زین العابدین 
 
یک عمر در فراق جوانان هاشمی 
شد خونِ دل غذایِ تو یا زین العابدین 
 
در بین خنده و کف و شادی گریستند 
زنجیرها برای تو یا زین العابدین 
 
چشم حسین و چشم شهیدان کربلا 
گریند در عزای تو یا زین العابدین 
 
ای کاش پُر شود عوض اشک، چشم ما 
از خون ساق پای تو یا زین العابدین 
 
در حیرتم که از چه به زنجیر بسته شد 
دست گره‌گشای تو یا زین العابدین 
 
ای کنز مخفی ازلی! یک نفر نگفت 
ویرانه نیست جای تو یا زین العابدین 
 
آرد صدای گریۀ ما سر بر آسمان، 
از اشک بی صدای تو یا زین العابدین 
 
تا حشر، انقلاب حسین است سربلند 
در پای خطبه‌های تو یا زین العابدین 
 
در کوچه‌های شام، فقط سنگ‌های بام 
بودند آشنای تو یا زین العابدین 
 
خاشاک و سنگ و خنده و دشنام و هلهله 
گردید رونمای تو یا زین العابدین 
 
"میثم" سلام می‌دهد از دور، صبح و شام 
بر صحن باصفای تو یا زین العابدین 
قاسم صرافان
قاسم صرافانمصیبت کربلا امام سجاد (علیه السلام)
شهادت امام سجاد (علیه السلام)
مثل من هیچ‌کس در این عالم 
وسط شعله‌ها امام نشد
در شروع امامتش چون من 
اینقدر دورش ازدحام نشد
 
لشکری از مغیره می‌آمد
خیمه‌ غارت شد و در آتش ‌سوخت
غیر زهرا به هیچ معصومی 
اینقدر گرم، احترام نشد
 
روضه از این شدیدتر هم هست؟ 
لحظه‌ای که حسین یاری خواست
و علی بود اسم من اما 
خواستم پا شوم ز جام، ... نشد
 
به لب تشنه‌ی علی‌اصغر 
به لب تیز ذوالفقار قسم
تا به امروز هیچ شمشیری 
اینقدر تشنه در نیام نشد
 
رفتن شاهزاده‌ای چون من 
به اسیری به یک طرف اما
در سفر اینقدر غل و زنجیر 
گردن بنده و غلام نشد
 
آهِ زینب و صیحه‌ی شلاق 
تا شنیدم، ... از اسب با زنجیر
خویش را بر زمین زدم اما 
باز هم آن صدا تمام نشد
 
آه! زینب کجا و بزم یزید
او کجا و جواب ابن زیاد
باز هم صد هزار مرتبه شکر 
این‌که با شمر هم‌کلام نشد
 
این چهل‌سال گریه‌ام شاید 
از همان روز اربعین باشد
هر قدر عمه سعی کرد صبور 
به حسینش کند سلام نشد
 
دیدم از زیر چادرش زینب 
گفت طوری که نشنود عباس
رنج‌ها دیده‌ام حسین! اما 
هیچ‌جایی شبیه شام نشدذ
سید پوریا هاشمی
سید پوریا هاشمیمصیبت کربلا امام سجاد (علیه السلام)
شهادت امام سجاد (علیه السلام)
چهل سال هرشب روضه گردان تو بودم
با عمه ها پاره گریبان تو بودم
 
چهل سال شد حرف از تنت چهل سال مردم
رفتم سر سفره ولی چیزی نخوردم
 
 
چهل سال تقدیر دل من درد و غم بود
هرچیز میدیدم گریز روضه ام بود
 
نعلین پا کردم بیابان یادم آمد
رفتن روی خار مغیلان یادم آمد
 
چشمم به زیر انداز حجره خورد تر شد
داغ حصیری بر دل من شعله ور شد
 
هرجور میشد روضه را مکشوفه کردم
هرکس سلامم داد یاد کوفه کردم
 
وقتی عبا دوشم کشیدم گفتم ای وای
تا اشک دختر بچه دیدم گفتم ای وای
 
در کوچه ها رد طناب آمد به چشمم
نوزاد تا دیدم رباب آمد به چشمم
 
رفتم.به تشییع جوانها گریه کردم
با خنده های ساربانها گریه کردم
 
عمامه ام افتاد و بی حد روضه خواندم
انگشتر از دستم درامد روضه خواندم
 
بازار رفتم بوی نانش اذیتم کرد
بازاریان بد زبانش اذیتم کرد
 
هرجا شلوغی بود ماتم سهم من شد
شرمندگی از خواهرانم سهم من شد
 
 
قرآن که میخوانم ز غصه نیمه جانم
یاد لب خشک تو زیر خیزرانم
 
حق میدهی از تشنگی قلبم کباب است
در ظرف آبم روضه ی جام شراب است