غلامرضا سازگار

من، آن گلم که خفته به خون باغبان من

بازگشت
من، آن گلم که خفته به خون باغبان من
نه گل، نه غنچه مانده، به باغ خزان من
 
مرغ بهشت وحی‌ام و از جور روزگار
ویرانه‌های شام شده آشیان من
 
هفتاد داغ دارم و در سوز آفتاب
هجده سر بریده شده سایبان من
 
زن‌های شام خنده به ناموس من زدند
این بود احترام من و خاندان من
 
زنجیرها به زخم تن من گریستند
دشمن نکرد رحم به اشک روان من
 
افتاد روى خاک به سنگ یهودیان
از روى نی سر پدر مهربان من
 
شام بلا و طشت طلا و سر حسین
گردید قاتل پدرم، میزبان من
 
من سخت ناله می‌زدم، او چوب خیزران
من تن به مرگ دادم و او سوخت جان من...
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید