ایهاالمظلوم
شهادت-امام-هادی-علیه-السلام
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
حسن لطفی
حسن لطفیشهادت امام هادی (علیه السلام)
از این حرم نفسِ مستجاب را ببرید
هزار فیض، هزاران جواب را ببرید
 
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
دعای حضرت عالیجناب را ببرید
 
نگاه سامره‌ایِ امامِ ما کافی است
اگر به حشر بگویند عذاب را ببرید
 
قسم به نورِ جبینش که در حضورِ امام
نیاز نیست به غیر، آفتاب را ببرید
 
برای هر گره‌ی خود برای هر بن‌بست
هزار چاره‌‌ی دور از حساب را ببرید
 
من آن خسم که به دستان سیل می‌گردم
به آن حرم منِ خانه خراب را ببرید
 
میانِ کوچه امامم نفس نفس می‌زد
حیا کنید زِ دستش طناب را ببرید
 
امام و بزم حرام و چرا نمی‌گویند
که از مقابل آقا شراب را ببرید
 
حکیمه خواهر او دید دست و پا زدنش
کنار او پسری دل کباب را ببرید
 
صدا زدند برای تنِ مبارک او
گل و گلاب و کفنهای ناب را ببرید
 
میان کرببلا خواهری صدا می‌زد
که هلهله نکنید، اضطراب را ببرید
 
اگر به مرکب خود می‌دهید حرفی نیست
دو جرعه هم سوی گودال آب را ببرید
 
از آنطرف سرِ اصغر به نیزه می‌آید
از این طرف روی ناقه رُباب را ببرید
بردیا محمدی
بردیا محمدیشهادت امام هادی (علیه السلام)
کوچِ شب های تار نزدیک است
طِی شود دِی ، بهار نزدیک است
فصلِ وصلِ نگار نزدیک است
دستبوسیِ یار نزدیک است
 
نوکری را تو یادمان دادی
السَّلامُ عَلَیکَ یا هـــادی
 
تن ما فرش زیر پای تو شد
بال ما طالب هوای تو شد
دل ما ساکن سرای تو شد
عاشق سُرَّ مَن رَآیِ تو شد
 
به ضریحت قسم ، گرفتاریم
از تو یک سامرا طلب داریم
 
سایه‌ی عرش کبریا هستی
سرپناه فرشته ها هستی
آینه‌دارِ شاهِ ما هستی
ای حسینی که سامرا هستی!
 
این شباهت به کربلا ، عشق است
کُنج شش‌گوشه ی تو را عشق است
 
غصه را تا عدم بِکِش گاهی
دور غم ها قلم بکش گاهی
پیش چشمم حرم بکش گاهی
دست روی دلَم بکش گاهی
 
شیر نَفْسَم کنار تو رام است
با وجودت همیشه آرام است
 
ریشه ی اِنَّما تویی قطعاً
شاخه ی رَبَّنا تویی قطعاً
میوه ی هر دعا تویی قطعاً
مَن اَتاکُمْ نَجا تویی قطعاً
 
نُطق تو شرح داده واقعه را
“جامعه” رُشد داده جامعه را
 
زلف در دست باد داری تو
کشته_مُرده زیاد داری تو
در کَرَم اجتهاد داری تو
جود را از جواد داری تو
 
با تو نرخِ کرم چه بالا رفت
دست و دلبازی ات به بابا رفت!
 
ماه بودی ، مُحاق را دیدی
خانه ای بی چراغ را دیدی
رفته‌رفته فراق را دیدی
غربتِ در عراق را دیدی
 
اُف به هر ناکِسی که پیرت کرد
وسط پادگان اسیرت کرد
 
کاش از غم دلت کباب نبود
سهم تو داغ بی حساب نبود
حق تو این همه عذاب نبود
جای تو مجلس شراب نبود
 
بشکند کاش دست آن نامرد
بی حیا مِی به تو تعارف کرد
 
وسط هُرم غم ، جهانت سوخت
گُر گرفتی ، دل جوانت سوخت
تا خودِ مغز استخوانت سوخت
گرچه از سوز زهر جانت سوخت
 
دست‌ِکم پیکر تو عریان نیست
اهل بیت تو بی نگهبان نیست
 
شمر تیغی به پیکرت نکشید
آن همه داد بر سرت نکشید
خنجرش را به حنجرت نکشید
زیور از گوش دخترت نکشید
 
هیچ‌کس روی سینه ات ننشست
حرمت خانواده ات نشکست
محمود اسدی
محمود اسدیشهادت امام هادی (علیه السلام)
دشمن اگر چه زهر به من داد از جفا
راحت شدم ولی ز غم و محنت و بلا
 
هرگز کسی نکرد مراعات حال من
شد قامتم به فصل جوانی ز غم دو تا
 
چون جد خویش خانه نشین بودم و دریغ
بستند هر دو دست مرا مثل مرتضی
 
آن شب که خصم در پی مرکب مرا کشاند
بودم به یاد کودک افتاده از نوا
 
آن دختری که از روی ناقه زمین فتاد
افتاد روی خاک و صدا زد عمو بیا
 
جای عمو به جای پدر زجر آمد و
او را به قصد کشت کتک میزد،ای خدا
 
بردند نیمه شب وسط مجلس شراب
آخر نگه نداشت کسی حرمت مرا
 
بر من لعین تعارف جام شراب کرد
کآن بی حیا نکرد،دمی از خدا حیا
 
آتش گرفت قلبم و پیوسته سوختم
آن بی پدر به مادر ما داد ناسزا
 
هر چند اینهمه به دلم غم گذاشتند
هستم به یاد غصه و غم های کربلا
 
با یاد لحظه ای که حرامی به قتلگاه
بر سینه ی شکسته ی جدم گذاشت پا
 
با آنکه بی عمامه شدم،بین ره کسی
بر گیسویم دگر نزده چنگ بی هوا
 
لطمه ندید جسم من اما تن حسین
از نعل اسب زیر و زبر گشت و توتیا
 
هم شد جدا جدا بدنش زیر سم اسب
هم شد سر مطهرش از پیکرش جدا
 
با آن گلو چه کرد نگویم،فقط بدان
رگهای گردنش همه گردید جابجا
محمود اسدی
محمود اسدیشهادت امام هادی (علیه السلام)
ای کعبه ی اهل تولّا سامرایت
چارم علی،جان همه عالم فدایت
جن و بشر،حتی ملک باشد گدایت
عالم بود پر از کرامات و عطایت
 
با اینهمه قدر تو را نشناخت دشمن
با دشمنی از پا تو را انداخت دشمن
 
از سوز زهر کین ترک خورده لبانت
بدجور تا کردند با تو دشمنانت
این کارشان سوزانده مغز استخوانت
قبر تو را کندند پیش دیدگانت
 
دل سوخت و خونابه از چشم تر افتاد
دلها به یاد نبش قبر اصغر افتاد
 
بردند از خانه تو را ای روح قرآن
عمامه ات افتادو مویت شد پریشان
بودی به یاد گیسوی آقای عطشان
آن شب ز ظلم و کینه آمد بر لبت جان
 
ای گل تو را گلچین به طعنه پرپرت کرد
آن بی ادب توهین به نام مادرت کرد
 
جای شما در مجلس می خوارگان نیست
هرچند دیگر در تنت جز نیمه جان نیست
اما خیالت جمع اینجا خیزران نیست
ناموس تو مابین این نامحرمان نیست
 
سهم دلت جز حق ستیزی نیست آقا
اینجا دگر حرف کنیزی نیست آقا
 
بزم شراب و عمه بود و هلهله بود
قلب رقیه خون و دل پر از گله بود
هم راس اصغر روبروی حرمله بود
رقاصه ای هم در پی مزد و صله بود
 
ای کاش تنها چوب بر لبهاش می خورد
جام شرابش را سوی آن سر نمی برد
مهدی نظری
مهدی نظریشهادت امام هادی (علیه السلام)
نام تو را در دفتر خاتم نوشتند
هادی نسل حضرت آدم نوشتند
 
ما راه و رسم نوکری را برگزیدیم
چون که شما را رهبر عالم نوشتند
 
یک قطره از مدح تو را که ثبت کردند
دیدند بالاتر ز صدها، یم نوشتند
 
هر کس که از نام شما یک بار دم زد
نام ورا مداح عیسی دم نوشتند
 
جزو ارادتمندهای روضۀ تو
شکر خدا که نام ما را هم نوشتند
 
خوشبخت آن هایند که مست تو هستند
بدبخت آن هایی که از تو کم نوشتند
 
از داغ مظلومیتت آقای عالم
چشمان ما را چشمۀ زمزم نوشتند
 
نام تو را پروردگارت گفته هادی
چون در کرامت مثل بابایت جوادی
 
قطعاً مسیحا هم به فرمان تو باشد
پای کلاس درس عرفان تو باشد
 
ذکر دعای جامعه زیباست اما
زیباترش اینکه در ایوان تو باشد
 
پای دعای جامعه می خواهم آقا
ابواب ایمان وا به دامان تو باشد
 
با یک نگاهت صاحب ملک زمین است
آن کس که یک لحظه پریشان تو باشد
 
وقتی محالّ معرفت الله هستی
باید همه عالم سر خوان تو باشد
 
حتی مسیحی ها ارادت بر تو دارند
این هم ز الطاف فراوان تو باشد
 
آقا سلاطین جهان را بنده کردی
با یک نگاهت بردگان را زنده کردی
محمد بیابانی
محمد بیابانیشهادت امام هادی (علیه السلام)
شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علی النقی
سفری کنم و سری زنم به سرات یا علی النقی
 
به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس
برسم به مأمن آسمان رهات یا علی النقی
 
هله ای قلم تو شروع کن، ز درون درآ و طلوع کن
بنویس سردر مشق های سیات یا علی النقی
 
بنویس دست مِداحتم نرسد به عرش فضائلت
شود آبهای جهان اگر که دوات یا علی النقی
 
بنویس اوج کدام دم، برسد به وسعت آن قلم
که دمیده جامعه ای بدان جلوات یا علی النقی
 
تو همان تجلّی ایزدی، که به شکل بنده درآمدی
و سروده ای غزل از زبان خدات یا علی النقی
 
و به استناد زیارتت، تو و اهل بیت نبوتت
شده اید رب جلی ولی به صفات یا علی النقی
 
ز عدم وجود درست کن، ز نبود بود درست کن
و به شیر جان بده با مسیح نگات یا علی النقی
 
منم آشنای قدیم تو، ز دیار عبدالعظیم تو
که سلام میدهمت به شوق لقات یا علی النقی
 
نبود به بودن تو غمم،بخداکه حر جهنمم
که گرفته ام به ولات برگ برات یا علی النقی
 
بگذار کعبه ی سامرا، قدمی طواف کنم
سر خویش را بزنم به کوی منات یا علی النقی
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارشهادت امام هادی (علیه السلام)
ای کعبه دل کوی تو یا حضرت هادی
وی قبلۀ جان روی تو یا حضرت هادی
ای چشم همه سوی تو یا حضرت هادی
ای خلق ثنا گوی تو یا حضرت هادی
 
آئینۀ اجلال نبی کیست توئی تو
سوم علی از آل علی کیست توئی تو
 
تو اختر برج نبوی شمس هدائی
ماه علوی آینۀ حسن خدائی
فرماندۀ ملک قدر و جیش قضائی
آری تو علی ابن جواد ابن رضائی
 
خوبان جهان نور هدایت ز تو دارند
ارواح رُسُل روح ولایت ز تو دارند
 
ای گوهر توحید به درج دهن تو
روئیده به هر سو گل وحی از چمن تو
انوار خدا در تو و حُسن حَسن تو
ما جامعه داریم ز فیض سخن تو
 
زین جامعه دل سوی تولای تو راهیست
هرجمله آن جلوه ای از وحی الهیست
 
تو آیۀ تطهیری و رجس از تو بدور است
دل جای خدا و دهنت چشمۀ نور است
وای از متوکل که چه بی شرم و جسور است
مست می و مست ستم و مست غرور است
 
با آن شرف و عزتت ای روح معانی
می خواست که در محفل او شعر بخوانی
 
خواندی دو سه بیتی که بهم ریخت سرورش
بر خاک فکندی ز بر تخت غرورش
گفتی سخن از آدمی و تنگیِ گورش
افتاده به تن لرزه بدان قدرت و زورش
 
لرزید ولی در پی اظهار ندامت
می زد همه دم تیشه به طوبای امامت
 
فریاد که زد زهر ستم شعله بجانت
افسوس که مسموم شدی چون پدرانت
اوخ که ز تن رفت برون تاب و توانت
سوزد جگرم بر تو و غم های نهانت
 
هرکس که به دل سوز و به سر شور تو دارد
باشد که به خاک حرمت چهره گذارد
 
من آبرو از خاک درِ سامره دارم
من خاطره ها از سفر سامره دارم
من جلوۀ طور از شجر سامره دارم
من عشق دو قرص قمر سامره دارم
 
هر جا که روم مرغ دلم در حرم توست
چشمم به تو و لطف و عطا و کرم توست
بردیا محمدی
بردیا محمدیشهادت امام هادی (علیه السلام)
مدح امام هادی (علیه السلام)
کوچِ شب‌های تار نزدیک است
طِی شود دِی، بهار نزدیک است
فصلِ وصلِ نگار نزدیک است
دستبوسیِ یار نزدیک است
 
نوکری را تو یادمان دادی
السَّلامُ عَلَیکَ یا هـــادی
 
تن ما فرش زیر پای تو شد
بال ما طالب هوای تو شد
دل ما ساکن سرای تو شد
عاشق سُرَّ مَن رَآیِ تو شد
 
به ضریحت قسم، گرفتاریم
از تو یک سامرا طلب داریم
 
سایه‌ی عرش کبریا هستی
سرپناه فرشته‌ها هستی
آینه‌دارِ شاهِ ما هستی
ای حسینی که سامرا هستی!
 
این شباهت به کربلا، عشق است
کُنج شش‌گوشه‌ی تو را عشق است
 
غصه را تا عدم بِکِش گاهی
دور غم‌ها قلم بکش گاهی
پیش چشمم حرم بکش گاهی
دست روی دلَم بکش گاهی
 
شیر نَفْسَم کنار تو رام است
با وجودت همیشه آرام است
 
ریشه‌ی اِنَّما تویی قطعاً
شاخه‌ی رَبَّنا تویی قطعاً
میوه‌ی هر دعا تویی قطعاً
"مَن اَتاکُمْ نَجا" تویی قطعاً
 
نُطق تو شرح داده واقعه را
"جامعه" رُشد داده جامعه را
 
زلف در دست باد داری تو
کشته‌مُرده زیاد داری تو
در کَرَم اجتهاد داری تو
جود را از جواد داری تو
 
با تو نرخِ کرم چه بالا رفت
دست و دلبازی‌ات به بابا رفت!
 
ماه بودی، مُحاق را دیدی
خانه‌ای بی چراغ را دیدی
رفته‌رفته فراق را دیدی
غربتِ در عراق را دیدی
 
اُف به هر ناکِسی که پیرت کرد
وسط پادگان اسیرت کرد
 
کاش از غم دلت کباب نبود
سهم تو داغ بی حساب نبود
حق تو این همه عذاب نبود
جای تو مجلس شراب نبود
 
بشکند کاش دست آن نامرد
بی حیا مِی به تو تعارف کرد
 
وسط هُرم غم، جهانت سوخت
گُر گرفتی، دل جوانت سوخت
تا خودِ مغز استخوانت سوخت
گرچه از سوز زهر جانت سوخت
 
دست‌ِکم پیکر تو عریان نیست
اهل بیت تو بی نگهبان نیست
 
شمر تیغی به پیکرت نکشید
آن همه داد بر سرت نکشید
خنجرش را به حنجرت نکشید
زیور از گوش دخترت نکشید
 
هیچ‌کس روی سینه‌ات ننشست
حرمت خانواده‌ات نشکست