از چشمِ شورِ شهر کوفه آخرش افتاد
در کوچه اوّل پیکرش، بعدش سرش افتاد
بالَش به عشق مادر ارباب در آتش
اوّل حسابی سوخت و بعدش پرش افتاد
با اینکه میلرزید از فردای زینبها
لرزه به کوفه از دمِ "یاحیدرش" افتاد
"روز نُهُم" مسلم اسیر خدعههاشان شد
"روز دهم" هم زیر سُمها دخترش افتاد
شکر خدا او زودتر از بچّههایش رفت
ارباب ما که پیش جسم اکبرش افتاد
از اسب خود افتاد وقتی در دل گودال
در خیمه با صورت گمانم خواهرش افتاد




