محمد جواد مطیع ها

گل باغ پدرت بودی و پر پر نشدی

بازگشت
گل باغ پدرت بودی و پر پر نشدی
سوخته در وسط شعله، پسِ در،نشدی
 
 
فاطمه بوده ای اما جگری از تو نسوخت
وسط شعله ی آتش پسری از تو نسوخت
 
گل رویت به خدا لطمه ای از خار ندید
پهلویت از نوک مسمارِ در، آزار ندید
 
تو گل یاس پدر بوده ای اما نه کبود
روی گلبرگ تنت جای غلافی که نبود
 
در دل حادثه ها زخم به روی تو نخورد
دست نامحرم بی رحم به روی تو نخورد
 
 
هیفده روز قم از داغ تو سرتاسر سوخت
او نود روز غریبانه  در آن بستر سوخت
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت