گر در بساط عیش و گر در عزاستی
چشم دلم همی به سوی کربلاستی
آید ز کربلا ره جنت گرم به پیش
ما را دو دیده باز هم در قفاستی
چون جا کنم به سایهی طوبی که دیدهام
بر سرو قد اکبر گلگون قباستی
در لاله زار باغ جنان گر روم به سر
داغم به دل ز قاسم پا در حناستی
شاها تو تشنه جان دهی و ما خوریم آب
نه این طریق مهر و نه رسم وفاستی
آن کس که حلق خشک تو را آورد به یاد
کی در خیال خوردن آب بقاستی
گر در جنان ز چشمهی کوثر خوریم آب
ما را ز روی ساقی کوثر حیاستی
جودی شها ز واقعهی کربلا مدام
از بندبند خود چو نی اندر نواستی









