خاکی شیرازی

چون نوبت قتال به سلطان دین رسید

بازگشت
چون نوبت قتال به سلطان دین رسید
افغان اهل بیت ، به عرش برین رسید
 
غوغای "الوداع" و هیاهوی "الفراق"
از چار سوی ، بر فلک هفتمین رسید
 
چون هیچ کس نبود که گیرد رکاب او
بر کف رکاب ، خواهر وی ، دل غمین رسید
 
پس حلقِ خشک و چِشم تر و نقد جان به کف
با تیغ کینه جوی به میدان کین رسید
 
کُشت آن قَدَر ز کوفی و شامی که در مصاف
بر جانش ، آفرین ز جهان آفرین رسید
 
مهلت عدو نداد که نوشد کفی ز آب
لب تشنه ، بی مُعین ، لبِ آبِ مَعین رسید
 
بنشست بس که تیر سه پهلو به سینه اش
او را هزار همدم و پهلو نشین رسید
 
چون یاوری نبود که جان سازدش نثار
جنّ و ملائکش ز یسار و یمین رسید
 
از پشت زین فتاد ، چو سرو قدش به خاک
گفتی که پشتِ عرش به روی زمین رسید
 
در حیرتم نکرد قیامت ، چرا قیام ؟
بر حنجرش چو خنجر حصم لعین رسید
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت