هانی امیر فرجی

کنون که از محنت دست بر نمی دارد

بازگشت
کنون که از محنت دست بر نمی دارد
دگر ز سوختنت دست بر نمی دارد
 
به نیزه ها تو چه گفتی که با تو لج کردند
که از سر دهنت دست بر نمی دارند
 
تو را بدون ابالفضل گیرت آوردند
که از سر بدنت دست بر نمی دارند
 
کنون که در ته گودال تنگ افتادی
و چکمه ها ز تنت دست بر نمی دارند
 
به نفعت است که حرفی به نیزه ها نزنی
وگرنه از دهنت دست بر نمی دارند
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت