چرا افتاده ای ای جانم به قربانت
ز جای خیز که بیرون برم ز میدان
ز جای خیز که زخم تنت فراوان است
برهنه جسم تو و آفتاب سوزان است
ز جای خیز برم سوی خیمه پیکر تو
که انتظارتو دارد سکینه دختر تو
نمیکنی ز چه رو سوی خیمه از احسان
مگر نمیشنوی آهونالهی طفلان
ز جای خیز که ترسم مقابل زینب
به جسم پاک تو تا زند کوفیان مرکب
ز جای خیز و رخ از آب دیدگان تر کن
کفن به کشته پاک علیاکبر کن
گمان مبر که من امروز داغدار توأم
که یادگار ز جد بزرگوار توأم
ز بعد اینهمه خدمت گر آبرو دارم
ز حضرت تو من امروز آرزو دارم
که بار دیگرم از لطف غمگسار شوی
زجای خیزی و بر پشت من سوار شوی
مده تو جودی از این بیش شرح این غم را
که سوخت آتش غم جان خلق عالم را






