وحید قاسمی

پلان آخر بازیگر نماهنگ است

بازگشت
پلان آخر بازیگر نماهنگ است
صدای خنده ی اخنس شروع آهنگ است
 
درون کادر زمین خورده مرد مظلومی
گریم زخم لبش شاهکار یک سنگ است
 
لباس های بلند سیاه لشگرها
تمام خونی و چرکین و زشت و بدرنگ است
 
درست مثل همان متن صحنه ی گودال
فرود نیزه و شمشیرها هماهنگ است
 
میان این همه نقشی که دست تیر بلاست
جناب دشنه حضورش چقدر پر رنگ است
 
کسی نهیب زد از پشت صحنه: زود ببر
غروب شد، همه رفتند، وقت ما تنگ است
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت