امیرعظیمی

هم آفتابی و هم سایه بر سرم داری

بازگشت
هم آفتابی و هم سایه بر سرم داری
یک آسمان کرم و لطف دم به دم داری
 
تو آیتی ز بهشتی که آمدی ایران
به روی دوش خودت بیرق کرم داری
 
 
امامزاده ی موسی بن جعفری اما
برای فاطمه در شهر قم حرم داری
 
برای بخشش هر چه گناه، ای بانو
به روی نامه ی اعمال ما قلم داری
 
تو مثل عمه ی سادات بر فراز حرم 
به عشق گنبد سلطان خود علم داری
 
به زیر پای تو گل ریخت قم ولی پیداست
برای روضه ی زینب همیشه غم داری
 
 
نه ازدحام حرامی، نه بزم نامحرم
چه قدر دور و برت چشم محترم داری
 
شراب بود و کباب و رباب هم بود
یزید گفت به مطرب بزن، چه کم داری؟!
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت