مسعود اصلانی

نیمه شب است و مانده علی که چه ها کند

بازگشت
نیمه شب است و مانده علی که چه ها کند
 باید بساطِ غسلِ کسی را به پا کند
 
حیدر بنا نداشت که بی فاطمه شود
 اما بناست خانه ی قبری بنا کند
 
باگریه کارِ غسلِ خودش را شروع کرد
باید کهِ مثلِ شمع، نباید صدا کند
 
بعد از سه ماه رو زدن و رو ندیدنش
وقتش رسیده فاطمه را روبنا کند
 
هر عضو شستشوش یکی را زِ هوش برد
مانده علی چه با جگر بچه ها کند
 
دستش کجا رسید که دادش بلند شد
مجبور شد که کارِ خود را رها کند
 
مانده که گرمِ شستنِ زخم تنش شود
 یا فکرِ جا به جا شدنِ دنده ها کند
 
زهرا چه راحت است علی پُر جراحت است
 دنیا نخواست که با جگرش خوب تاکند
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید