وحید قاسمی

فواره های ِ سرخی ازگودال زد بالا

بازگشت
فواره های ِ سرخی ازگودال زد بالا
مردی عبای خویش راخوشحال زد بالا
 
مابین مقتل معدن الماس پیداشد
درصنف لشگرقیمت خلخال زد بالا
 
مرد کمان داری یکی ازنیزهایش را
ناباورانه اندکی ازخال زد بالا
 
دیگرحساب کسیه های درهم پاداش
ازچوب خط سهم بیت المال زد بالا
 
خورشید چشمش برغروب نیزه ها افتاد
وقتی عبایش راکمی دجّال زد بالا
 
می سوخت دامن های دختربچه ها اما
آمار ِ سرخی ِ رخ ِاطفال زد بالا
 
خورشید را ازدست هم صدباردزدیدند
شب درسپاه کوفیان جنجال زد بالا
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت