فلک جوری که پنهان داشتی آخر عیان کردی

فلک جوری که پنهان داشتی آخر عیان کردی
بهار باغ دین را از سموم کین خزان کردی
 
به روی چشمه عین‌الحیات آب روان بستی
ازین غم خضر را در ظلمت غم بی روان کردی
 
حسین تشنه لب را بر لب آب روان کشتی
ازین غم خون دل جاری ز چشم انس و جان کردی
 
قدش را چون کمان و دیده اش را چشمه جیحون
ز داغ اکبر و از مرگ عباس جوان کردی
 
تنش عریان میان آفتاب افکندی و آنگه
ز چوب و نیزه‌ها و تیر و پیکان سایبان کردی
 
حمایل بود آن دستی که اندر گردن احمد
جدا از بند از تیغ جفای ساربان کردی
 
گرفتی از سلیمان جهان انگشت و انگشتر
دل اهریمنان را شادمان اندر جهان کردی
 
شهی کز گرد فرشش بود بر عرش برین زینت
تنش را نرم از سم ستور کوفیان کردی
 
به پیش چشم زینب کشتی آخر شش برادر را 
به راه شام با شمر و سنانش هم‌عنان کردی
 
ز دود آتشی کافروختی در خیمه‌گاه او 
سیه چون شب به چشم عالمی روز جهان کردی
 
رساندی بر فلک آه و فغان عاقل و مجنون 
تو لیلا را به روی نعش اکبر در فغان کردی
 
از آن تیری که جای آب آمد بر لب اصغر 
ز بار غم قد شیر خدا را چون کمان کردی
 
زدود آه جودی تیره کردی روز عالم را 
تو رأس شاه دین در مطبخ خولی نهان کردی
25
0
موضوععاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | عصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | مصائب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبغزل
سبک پیشنهادینوحه
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت