علیرضا شریف

شمشیر و تیغ و نیزه ی خود را گذاشتند

بازگشت
شمشیر و تیغ و نیزه ی خود را گذاشتند
خورشید را مُقَطَّعُ الاَعضا گذاشتند
 
وحشی شدند و موقع تقسیمِ غارتش
بر مُصحَفِ شریفِ تنش پا گذاشتند
 
چرخی زدند با سرِ بر نیزه رفته اش
داغی عجیب بر دلِ زهرا گذاشتند
 
دیگر به نعلِ تازه زدن احتیاج بود
جایی برای تاختن آیا گذاشتند؟
 
از قتله گاه راضی و دستِ پُر آمدند
سهمی برایِ زینب کبری گذاشتند؟
 
لرزید عرشِ اعظم و بارانِ خون چکید
آتش مگر به گیسوی حورا گذاشتند؟
 
زینب به گریه گفت عَلیکُنَّ بِالفِرار
با ترس و لرز پای به صحرا گذاشتند
 
شمشیر کعبِ نِی و سَنان تازیانه شد
بی داد کینه را به تماشا گذاشتند
 
حتی فرشته دست به شیون گرفت و سوخت
تا دست رویِ چادر زنها گذاشتند
 
از روسری گرفته و تا گوشواره را
در خیمه ها به مَعرضِ یغما گذاشتند
 
خورجین به دست ها سرِ یک ذره بیشتر
حتی میانِ خود سرِ دعوا گذاشتند
 
مستِ غرور لشکرِ عشرت عقب کشید
و ما بقیِ ظلم به فردا گذاشتند
 
شب را برایِ آن همه نیلوفری شده
یک خیمه نیمِ سوخته را جا گذاشتند
 
دلهای سوخته شان تازه گُر گرفت
بر گِردِ آب روضه ی سقا گرفت
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید