سید هاشم وفایی

ز بعد کرب‌وبلا کارِ تو اگر زاری‌ست

بازگشت
ز بعد کرب‌وبلا کارِ تو اگر زاری‌ست
قیام گریۀ تو خود حدیث بیداری‌ست
 
خدا نخواست که خالی شود زمین از تو
اگرکه مصلحت تو تب است و بیماری‌ست
 
که گفته اشک ندارد صدا؟! که تا محشر
صدای اشک تو در غربت زمان جاری‌ست
 
بهشتِ سرخِ ولایت هنوز هم سبز است
که باغبانیِ این باغ با گهرباری‌ست
 
اگر که پایۀ ظلم از کلام تو لرزید
پیام خطبۀ روشنگر تو هشیاری‌ست
 
تو را به زهر چه حاجت که روی سینۀ تو
زدشت کرب‌وبلا زخم غربتی کاری‌ست
 
به عزّت و به مقام و وجاهتت سوگند
نصیب دشمن ظالم هنوز هم خواری‌ست
 
به ناله‌های دل زائر شما مهدی
بقیع، شب همه شب شاهدِ عزاداری‌ست
 
ز هجر کوی تو دلتنگ شد «وفایی» و گفت
زشوق جان من آگاه حضرت باری‌ست
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت