دلا خوشی طمع از چرخ کجمدار مدار

دلا خوشی طمع از چرخ کجمدار مدار 
که برده حیله بس این زال نابکار به کار
 
بسی گرفته ز دل‌های ناشکیب شکیب 
بسی گرفته ز جان‌های بی‌قرار قرار 
 
کشیده خنجر و نامش هلال کرده ببین 
که ای گروه از این خنجر نزار نزار 
 
نگارخانه چین شد زمین کرب و بلا 
ز بس نمود در آن خون هر نگار نگار
 
به قتلگه چو حسین را نظر فتاد فتاد 
به روی جمله جوانان گل عذار عذار
 
نهاد رو به رخ اکبر و به حسرت گفت 
که بود بهر من این روی چون بهار بهار 
 
ز تاب و تب هم و غم و سنگ و تیغ و تیر و سنان 
بداد جان چو حسین شد بدین دوچار دچار
 
به خاک سجده چو آن روی چون بهشت بهشت 
به حالتی که بدش ناله چون هزار هزار 
 
پس آن زمان به حرم کرد رو به زینب و گفت 
که بعد از این تو مرا بر سر مزار مزار 
 
بپوش چادر آماده اسیری باش 
چنین بود به تو از چرخ کجمدار مدار
 
مکن تو وجودی از این بیش شرح این ماتم 
که برده آه تو از جان بی‌قرار قرار
14
0
موضوععاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزعصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبغزل
سبک پیشنهادینوحه
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت