در تمام عمر، از ناله نوایی داشتم
در دل غرق نوایم، نینوایی داشتم
سینهام از داغ گلها، پاره پاره بود و باز
در میان سینهی خود کربلایی داشتم
بار سنگین غمت، کرده کمانم ای پدر
بعد تو، هردم به جان، تیر بلایی داشتم
روزهایی که سرت، ای کعبهام بر نیزه بود
بر نماز عشق خود قبلهنمایی داشتم
زیر زنجیر گران با یاد زخم پیکرت
روی ناقه، گریههای بی صدایی داشتم
در میان سنگهای شامیان از بامها
بهر حال عمهام، بر لب دعایی داشتم
برتن صدچاک و عریان تو ناله میزدم
هر زمان در پیش چشمم بوریایی داشتم
من به یاد کام عطشان تو ای روح حیات
در کنار آبها، بزم عزایی داشتم
صد هزاران چون «وفایی» در عزایم سوختند
در دل هر عاشقی، محنت سرایی داشتم








