داد جسمی که نبی پرورش از ریشه جانش

داد جسمی که نبی پرورش از ریشه جانش 
آه کز سوز عطش رفت ز تن تاب و توانش 
 
پیکری کاحمد مختار نگه داشت ز یاران 
این به شمشیر همی میزد و آن یک به سنانش 
 
آنکه بود آب روان ارث وی از بهر کفی 
جوی خون گشت روان بر لب دریا ز دهانش 
 
آنکه شد خاک درش سجده گه خلق دو عالم 
دم آخر به یکی سجده ندادند امانش 
 
نیزه بشکافت چرا پهلو و جا کرد به قلبش 
مگر او خواست که آگه شود از سر نهانش
 
بهر انگشتری انگشت برید اهرمن آخر 
ز آن سلیمان که بدی زیر نگین ملک جهانش 
 
زیر خنجر نتوانست سخن جز به اشاره 
چون که شد دوخته از تیر به هم کام و زبانش 
 
جودیا صبح قیامت چو سر از خاک برآری 
ناله از جور سنان سر کن و از نوک سنانش
10
0
موضوععاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزمصائب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبغزل
سبک پیشنهادینوحه
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت