علی اکبر لطیفیان

حرف حق زد چقدر نیزه به خوردش دادند

بازگشت
حرف حق زد چقدر نیزه به خوردش دادند
آب می خواست سر نیزه به خوردش دادند
 
حرف حق زد دهنش را پر خون کرد سنان
نیزه در حلق حسین کرد و درآورد سنان
 
لگد از بغض علی بر سر و بر روش زدند
جلوی مادر من چکمه به پهلوش زدند
 
با سر نیزه نشین وارد شهرش کردند
یک سفر آمده بودیم که زهرش کردند
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت