باز دل دریای خون و دیده‌ خون‌بار آمده

باز دل دریای خون و دیده‌ خون‌بار آمده
روز روشن پیش چشمم تیره و تار آمده
 
دل درون سینه‌ام چون نقطه و غم گرد او
قاف تا قاف جهان چون خط پرگار آمده
 
با موافق ناموافق گردشت چند ای سپهر
با مخالف ای فلک چند اخترت یار آمده
 
حیرتی دارم عجب از این‌که در گلزار دین
خار این‌گونه عزیز و گل چرا خوار آمده
 
با که گویم این ستم کز بعد قتل یک غریب
یک سپه سنگین‌دل و خون‌ریز و خون‌خوار آمده
 
آه از آن ساعت که زینب دید اندر قتلگه
از پی قتل حسین شمر ستمکار آمده
 
عترت طاها کجا و مجلس عام یزید
کاندر او حاضر مجوس و روس و تاتار آمده
 
صبر کو تا بشنوم کاندر سر باز بازار شام
سنگ کین از بام و در بر فرق بیمار آمده
 
از غمی کامد به زینب سایه‌ی دیوار جای
صورت بی‌جان جودی نقش دیوار آمده
10
0
موضوععاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبغزل
سبک پیشنهادینوحه
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت