سید هاشم وفایی

اگرکه دیده‌ی نمناک سوی در دارد

بازگشت
اگرکه دیده‌ی نمناک سوی در دارد
به سینه آرزوی دیدن پسر دارد
 
توان وتاب نمانده دگر به اعضایش
بلور اشک به رخسار و چشم تر دارد
 
چو شخص مارگزیده به خویش می‌پیچد
شرار زهر و غم هجر بر جگر دارد
 
شمیم غم به سماوات می‌بَرَد با خود
اگر نسیم ز خاکش غبار بردارد
 
هنوز گرم مناجات با خداوند است
هنوز در نفسش گرمی و شرر دارد
 
میان حجره ی غربت، در اوج تنهایی
ز رازهای دل او خدا خبر دارد
 
گهی به زیر لبش می‌زند صدا، پسرم
بیا دمی که پدر نیت سفر دارد
 
سزاست گر که بگویم ز ماتمش، زهرا
کنار بستر او دست بر کمر دارد
 
گهی به سوی مدینه دلش کند پرواز
گهی به مقتل کرب وبلا نظر دارد
 
هنوز شیعه «وفایی» دراین مصیبت‌ها
دلی ز آتش اندوه، شعله‌ور دارد
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت