آمد اینجا که محشرى باشد
بوى زهراى اطهرى باشد
خواهرى را ندیدم این گونه
مثل این زن برادرى باشد
چند تا شهر آمده تا قم
شاید این شهر آخرى باشد
ناقه اش را به کوچه اى ببرید
که در ان مرد کمترى باشد
پرده ناقه اش تکان نخورَد
تا به او چشم این و آن نخورَد
اَى زن ها مراقبش باشید
به زمین پیش دیگران نخورَد
به نخ چادرش زبانم لال
دست امثال ساربان نخورَد
به لبان کسى مقابل او
بى هوا چوب خیزران نخورَد
چه قَدَربا وقار وارد شد
روى محمل سوار وارد شد
ناقه آفتاب همراهِ
چند تا پره دار وارد شد
مردهاشان کنار رفتند
ناقه اش در حصار وارد شد
واى از انجا که مادرى در شهر
با سر شیرخوار وارد شد
باز باهر حساب واى رباب
خیزران,لب,شراب,واى رباب
روى نیزه تکان نخور این قدر
على اصغر بخواب واى رباب
بازاحساس شیردرخود کرد
لحظه اى خورد آب,واى رباب
صورتش سوخت بعد کرببلا
وسط افتاب,واى رباب










