چینی بند خورده ی لب پر پر آب شد
زهرا به گریه آمد، گاه عذاب شد
پنهان نمود اسلحه ی گرم اشک را
تجهیز بر خمار و حجاب و نقاب شد
فرمود می روم که فدک را بیاورم
این هم کرامتی است که از آن جناب شد
برداشت طفل خویش که همراهی اش کند
آویخته به چادر شب آفتاب شد
آمد به مسجد و به دلیلش اقامه بست
پس تارک الصلاه به ظاهر مجاب شد
آن چیز را نوشت که باید نمی نوشت
پس خاک بر سر همگان زآن کتاب شد
یک سرخ چشم ره به سپیدی یاس بست
گفتا قباله را بده، حالم خراب شد
پس زوجه علی که به دشمن نکرده پشت
فرمود اختلاف حسابم حساب شد
چپ دست بود و گونه چپ را کبود کرد
یعنی به پشت دست، جمالش جواب شد

چینی بند خورده ی لب پر پر آب شد
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت








