وحید قاسمی

طفلی حسن که شاهد رازی مگو شده

بازگشت
طفلی حسن که شاهد رازی مگو شده
رازی که باعث غم و بغض گلو شده
 
زانو بغل گرفته و خون گریه می کند
از بعد ماجرای فدک زیرو رو شده
 
دارد مرا شبیه خودش پیر می کند
لبخند او برای دلم آرزو شده
 
در خانه می نشیند و بیرون نمی رود
در کوچه با چه حادثه ای روبرو شده !؟
 
آتشفشان غیرت او شعله می کشد
شاید کسی مزاحم ناموس او شده؟
 
حس می کنم که باز زمین خورده مادرم
دیدم که چادرش دو سه جایش رفو شده
 
ارث پدربزرگ مرا غصب کرده است
این ناخلف خلیفه؛ چه بی چشم و رو شده !
 
مادر! مدینه حرمت تان را نگه نداشت
شهری که از وجود تو با آبرو شده
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید