چه دیدنی شد نیلوفر من
افتاده در خون برابر من
هر سو که رفتم گلبرگ او بود
صحرا شده پر از اکبر من
خندیدند به آه من
بر روز سیاه من
پرپر زد همه هستم
در پیش نگاه من
ولدی علی جانم
تا دست و پا زد لرزیده پایم
خیمه بگرید از گریه هایم
پاشیده گشتم وقتی که دیدم
اعضای او را بین عبایم
چه درهم شدی بابا
پاشیدی در این صحرا
شد قلبم فقطعو
شد دلم اربا اربا
ولدی علی جانم

چه دیدنی شد نیلوفر من افتاده در خون برابر من
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت


