عبدالجواد جودی خراسانی

هر دم هزار شکر تو ای داور حسین

بازگشت
هر دم هزار شکر تو ای داور حسین 
کامد بر آستان تو لایق سر حسین 
 
این وقت جان سپردن و این سوز تشنگی 
این موج شط و این لب از خون‌تر حسین 
 
این شمر شوم کافر و این پای چکمه‌دار 
این استخوان سینه غم پرور حسین
 
این قاتل ستمگر و این خنجر ستم 
این فرق غرق خون شده این حنجره حسین 
 
گفتی به بزم قرب سزاوار خواهمت
این نوک نیزه این ره شام این سر حسین 
 
این جسم پاره پاره و این آفتاب گرم 
این ضرب سم مرکب و این پیکر حسین 
 
گفتی بگو تا تو چه آری به ارمغان 
این بزم قرب کوی تو این اکبر حسین 
 
گفتی که بس عزیز بود طفل شیرخوار 
این نوک تیر و این گلوی اصغر حسین
 
گفتی به راه ما بنما ترک خانمان 
این راه شام و کوفه و این خواهر حسین 
 
گفتی مخواه دختر خود را چنین عزیز 
این خواهش کنیزی و این دختر حسین 
 
گفتی سر بریده در آزار بایدش 
این ضرب چوب جور یزید این سر حسین
 
جودی گرت نه بهره ز ایام گو مباش 
دولت بس است اینکه تویی چاکر حسین
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت