محمود یوسفی

نشسته‌ام بغل بغل ستاره جمع می‌کنم

بازگشت
نشسته‌ام بغل بغل ستاره جمع می‌کنم 
 
بدن که نه! کتاب پاره پاره جمع می‌کنم 
 
چه کار سخت و مشکلی انار دانه دانه‌ام 
تو پخش می‌شوی و من دوباره جمع می‌کنم 
 
تن تو را میان لشکری که قهقهه زنان 
نشسته است و می‌کند نظاره جمع می‌کنم
 
شبیه شعله‌های آتشند این کنایه‌ها 
تو را میان این همه شراره جمع می‌کنم 
 
چه کرده‌اند با تنت که ذره ذره تو را 
کنار هر پیاده و سواره جمع می‌کنم  
 
علی بلند شو ببین که در میان خیمه‌ها 
دوان دوان چگونه گوشواره جمع می‌کنم
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت