رضا دین پرور

مسندنشین عالم بالا خدیجه

بازگشت
مسندنشین عالم بالا خدیجه
فخر قریش و همدم طاها خدیجه
ام الائمه مادر زهرا خدیجه
مادربزرگ زینب کبرا خدیجه
 
اسلام ما مدیون اسلام خدیجه است
هرجا علی گفتیم پیغام خدیجه است
 
با جان و با دل جور دلبر را کشیده
با شانه اش بار پیمبر را کشیده
با چشم گریان، آب کوثر را کشیده
با نور ایمان، نور حیدر را کشیده
 
آنگونه که تسبیح با نخ سودمند است
دین خدا هم با خدیجه سربلند است
 
او که همان اول به داد غم رسیده
وقت گدایی یادش افتادم، رسیده
از برکت او خرجی ما هم رسیده
با نیت خیرش به ما پرچم رسیده
 
بر دین و دینداری خود پابندمان کرد
از مال خود بخشید و ثروتمندمان کرد
 
تحریم کردند از شقاوت مرد او را
دیدند نزدیکان بی بی طرد او را
هی مسخره کردند آه سرد او را
مردم نفهمیدند اصلاً درد او را
 
آن بانوئی که کنیه، ام المومنین داشت
مثل امیرالمومنینش درد دین داشت
 
صدیقه شد زهرا پس از مادر که رفته
همدرد مولا بوده پشت در که رفته
حتماً علی را دیده بی لشکر که رفته
چون شوهرش حیدر شده حیدر، که رفته
 
انداختند او را کنار در که میسوخت
میسوخت او هم با علی، حیدر که میسوخت
 
او را زدند آنجا که با غم خو بگیرد
نگذاشتند آئینه ی ما رو بگیرد
فرصت نشد که دست بر به پهلو بگیرد
یا راه آتش را به سمت مو بگیرد
 
وقتی صدای رنج مادرها زیاد است
یعنی مصیبت های دخترها زیاد است
 
ای وای از غم، از پر آتش گرفته
از ماجرای دختر آتش گرفته
از غصه ی موی سر آتش گرفته
زینب کجا و معجر آتش گرفته
 
روی کلام او به آقای نجف بود
با خولی و شمر و سنان دیگر طرف بود
 
ای وای از آن شب، از شب درد و بلاها
گم شد میان سم مرکبها صداها
آتش گرفته دامن ناموس طاها
می رفت زینب در پی طفلان کجاها
 
او که عزا هم داشت از داغ برادر
می زد به قلب شعله ها مانند مادر
 
می سوخت خیمه، آه زینب سوخت از درد
چشم کسی این صحنه را طاقت نیاورد
بازاده ی زهرا ببین دنیا چه ها کرد
سر از تنور خانه ی خولی درآورد
 
باید به پای غصه هایش مُرد امشب
با دست بسته تا کجاها رفت زینب!
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید