جواد کریم زاده

عمری ز خلق زخم زبانها شنیده ای

بازگشت
عمری ز خلق زخم زبانها شنیده ای
زهری ز نیش زخم زبانها چشیده ای
 
گه گفته اند ابتری و گاه گفته اند
در قصر پادشاه اقامت گزیده ای
 
عالم فدای آن سر پاک و مطهرت
از چه عبا به روی سر خود کشیده ای
 
سم جفا چه کرده که برگشته ای کنون
با قامتی خمیده و رنگ پریده ای
 
در کوچه بارها به زمین خورده ای و بعد
هردم به یاد مادر قامت خمیده ای
 
زهرا شده ست از غم داغ تو درخروش
در حال گریه از غم تو میرود ز هوش
 
بر روی خاک حجره سر خود نهاده ای
بر داغ شاه کرب و بلا روضه خوانده ای
 
آمد درون حجره ی تو نور دیده ات
گفتی بیا که خوب خودت را رسانده ای
 
از سوز تشنگی جگرت پاره پاره شد
با روضه ی عطش به برش جان بداده ای
 
غسل و کفن نموده تن پاک و اطهرت
سر را به دامن پسر خود نشانده ای
 
اما به کربلا پدری داشت در برش
راس جوان و پیکر درخون فتاده ای
 
تشییع گشت پیکر پاکت بدوش خلق
بی سر دگر به پهنه ی هامون نمانده ای
 
رخت اسارتی به تن خواهرت نگشت
خیره به خیزران و لب اطهرت نگشت
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت