عاقبت بر سینه ی تو جا گرفت
آن که آخر سر تو را از ما گرفت
همره خود دشنه ای آورده بود
در همان دم ماجرا بالا گرفت
پنجه بر گیسوی تو انداخت و
از همان پشت سرت سر را گرفت
چشم هایت چون دهانت باز شد
گردنت را با دو دستش تا گرفت
تا صدای ناله ات را نشنود
گوش خود را زینب کبری گرفت
هستی و دار و ندارش بودی و
خنجری از او تو را یک جا گرفت
لابلای آن شلوغی ها، بگو
چشم زهرا را کسی آیا گرفت!؟






