محمد مهدی سیار

دخترت خیلی بی تابه بابا

بازگشت

دخترت خیلی بی تابه بابا
کاش بگی که اینا خوابه بابا
راهی میشی و پشت سر تو
چشممون کاسه ی آبه بابا
کاش یه بار دیگه
روتو برگردونی سمتمون
کاشکی با دخترت
مهربونی کنی مهربون!
هر جوری میلته
من نمیگم که پیشم بمون
بابای من! الوداع
دنیای من! الوداع
من موندم با، حسرتت
رؤیای من! الوداع
«بابا بابا بابا بابا بابا»

من خودم فهمیدم دخترت رو
آخرین باره بوسیدی بابا
کاش میگفتی چرا وقت رفتن
پیرهن پاره پوشیدی بابا
توی اون گرد وخاک
من ندیدم که چی شد، بابا
کل این ترسوا (ترسوها)
یکدفه حمله بردن چرا؟
عمه از روی تل
چی میبینه خدا ای خدا
شمر، این بالاس، والسلام
بابا تنهاس، والسلام
بابا افتاد، روی خاک
دورش غوغاس، والسلام
دوره ش کردن، وحشیا
بالسنانِ والعصا
ظهره اما، سر زده
روی نیزه، والضحا
«بابا بابا بابا بابا بابا»

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید