نا مشخص

داستان کوچه را هرکس شنید

بازگشت
داستان کوچه را هرکس شنید
آه از عمق وجودش بر کشید
 
لمس کن اوج مصیبت را کمی
سر کش از دریایی از ماتم نمی
 
تا کنون بغض شکسته دیده ای
مادری از پا نشسته دیده ای
 
تا کنون سر نهفته داشتی
ماجراهای نگفته داشتی
 
تا کنون دریای ماتم دیده ای
مادرت را با قد خم دیده ای
 
داشتی در سینه آهی دردناک
مادرت را دیده ای بر روی خاک
 
تا کنون بودی عصای مادرت
از مصیبت خاک ریزی بر سرت
 
گوشواره دانه دانه برده ای
مادرت را سمت خانه برده ای
 
دیده ها از اشک خون تر دیده ای
خاک کوچه روی چادر دیده ای
 
تا کنون لا جرعه از غم خورده ای
تاکنون سیلی محکم خورده ای
 
تا کنون بودی عصای مادرت؟؟
از مصیبت خاک ریزی بر سرت؟؟
 
گوشواره دانه دانه برده ای؟؟
مادرت را سمت خانه برده ای؟؟
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید