مجید قاسمی

بوسه از تن پای مرکب میگرفت

بازگشت
بوسه از تن پای مرکب میگرفت
خواهری دندان سر لب میگرفت
جان خواهر را گرفت بر روی تل
تا که سر را رو به زینب میگرفت
 
گرم صحبت بود با او نیزه ای
بوسه زد بر طاق ابرو نیزه ای
وقت رفتن خواهرش در قتلگاه
میکشد از بین پهلو نیزه ای
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت