بر آه آهِ من جگر سخت خاره سوخت
بر وای وای من دل سنگ ستاره سوخت
همچمون کبوتران ز عطش بال می زنم
لب تشنه ام ,دلم ,جگر پاره پاره سوخت
آتش گرفته ام ,نفسم بند آمده
پا میکشم زغم,چه کنم ؟راه چاره سوخت
می سوزم و هوای دلم دشت کربلاست
آنجا که از غمی دل صدها شراره سوخت
ای زهرداغ حرمله را تازه کرده ای
سوگند بررباب که با گاهواره سوخت
یک تیرآمد و سه هدف را نشانه کرد
سر بسته گفته ام نفس شیر خواره سوخت










