ای دل بیا به کعبه مقصود رو کنیم
از تشنگان دشت بلا جستجو کنیم
ناسور گشته است جراحاتشان بیا
آن زخمها به سوزن مژگان رفو کنیم
اصغر ز سوز تشنگی از تیر حرمله
نالد بیا که نالهای از بهر او کنیم
خاتم ز قحط آب بنوشید اکبرش
با اشک و آه آب همی در گلو کنیم
از تشنگی سکینه شد از هوش بهر او
آبی ز سیل اشک بیا در سبو کنیم
عباس را دو دست جدا گشته از جفا
بهر سکینه خواهش آب از عمو کنیم
قاسم خضاب کرده ز خون دست نو عروس
باید که گریه هم به عروس و بشو کنیم
سقای تشنگان که بود تشنه لب هنوز
بهرش ز اشک دیده روانه به جو کنیم
در بر گرفته حسین نعش اکبرش
آنان که منکرند بگو روبرو کنیم
جودی بیا به کرب و بلا همره صفا
از خاک کشتگان طلب آبرو کنیم









