ایهاالمظلوم
شعر و اشعار وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
محسن راحت حق
محسن راحت حقوفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
بانوی طاها..برترینی در نجابت
ای مادرِ صدّیقه! هستی باصداقت
ای اوّلین زن که مسلمانِ رسولی..
مانندِ تو هرگز ندیدم با دیانت
دارایی ات..مهرِ رسول اللهِ عشق ست
در راهِ او ارزش ندارد مال و مکنت
 
“ای جان بقربانت همه عالم..خدیجه”
“پشت و پناهِ حضرت خاتم..خدیجه”
 
مدح و ثنایت را خدای عالمین گفت
احمد تو را پشت و پناهی بهرِ دین گفت
لبهای پاکِ مصطفا صدبارقطعاً..
بانو به تو بینِ شدائد آفرین گفت
مامور شد از جانبِ حق بهرِ پیغام
سر را فرود آورد و امّ المومنین گفت
 
“ای مادرِ کوثر..بلندا رتبه هستی”
“در قلبِ پاکِ شیعیان بی بی نشستی”
 
ای مادرِ خلقت خدا شانی به تو داد
بر دامنِ پاکِ شما خیرالنسا داد
لطفِ خدایی شاملت بوده که بانو
مردی به تو مانندِ ختم الانبیا داد
گرچه نبودی.. سالها از بعدِ پرواز…
دامادِ باتقوا چنان شیرِخدا داد
 
“این ریشه ها نشات گرفته از تو خانم”
“ای منشا خیراتِ حق مابینِ مردم”
 
ما را مرید شوهرت کن بانوی عشق”
“از شیعیان حیدرت کن بانوی عشق
سوگند بر صدّیقه ی کبرا که ما را
گریه کنانِ دخترت کن بانوی عشق
ما سینه زن های حسینِ تشنه هستیم
ما فدای بی سرت کن بانوی عشق
 
“مادر بزرگِ حضرت ارباب..رزقی..”
“بر یاری نوکر بیا بشتاب..رزقی”
احمد علوی
احمد علویوفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
این زن که مطلع غزلی عاشقانه بود
مانند آسمان خدا بیکرانه بود
هرگز قریش مثل خدیجه به خود ندید
او در میان مردم مکه یگانه بود
گوهرشناس بود، بر این باورم که او
سرمست عشق بود، تجارت بهانه بود
درشرح حال دختر او میتوان نوشت
آن بی نشانه‌ای که خدا را نشانه بود
از لحظه های روشن پرواز باز ماند
هر کس به فکر راحتی و آب و دانه بود
در راه دوست با دل و جان از خودش گذشت
عمری برای دین خدا پشتوانه بود
رخصت نشد نظاره کند روز فتح را
روزی که روز معجزه‌ی موریانه بود
تنها زنی که عشق رسول خدا شد اوست
تنها خدیجه بوده و باقی فسانه بود
 
بر همسران دیگر احمد مقدّم است
تنها خدیجه است که بانوی اعظم است
 
آمد که از رسول خدا دلبری کند
بر کل مؤمنین جهان سروری کند
آرام جان احمد مختار شد، که او
در سایه اش بمانــد و پیغمبری کند
قسمت شد او که سیده‌ی اهل عالم است
از کودکی برای علی مادری کند
آمد علی به خاطر این که خدای عشق
او را برای زهره فقط مشتری کند
در محضر خدا شده مأمور جبرئیل
عقد علی و فاطمه را محضری کند
باید به آستان خدیجه دخیل بست
تا روضه های فاطمه را کوثری کند
شمس وجود اوست که باید در آسمان
خورشید را از این همه ظلمت بری کند
 
بخت مرا زلال تر از نور ناب کرد
با او خدا دعای مرا مستجاب کرد
 
خورشید عشق سرزده از سرزمین او
صدها ستاره ریخته در آستین او
بی شک امین وحی خداوند بوده است
از بس که بوده است محمد امین او
هر دم فرشتگان الهی نشسته اند
تا متصل شوند به حبل المتین او
او عاشق پیامبری شد که از ازل
موسی به دین اوست و عیسی به دین او
جان ها فدای غربت چشمان مصطفی!
عالم فدای بی کسی جانشین او!
با خط خوش نوشته سرانگشت جبرئیل
نام علی و فاطمه را بر نگین او
من داغدار شعب ابی‌طالبم هنوز
من داغدار روز و شب واپسین او
 
درلحظه‌ای که سخت‌تر از سخت پرکشید
پیغمبر از مصائب داغش سرود و دید:
 
خو کرده است باد به انفاس جاری اش
گل کرده باغ با قدم نوبهاری اش
روز آشناست با تب و تاب شکفتنش
شب زنده است از شب شب زنده داری اش
حوا شده است همدم شب های تار او
مریم شده است خادمه‌ی افتخاری اش
باران نور آمد و دنیا بهشت شد
مانند روز بود شب خواستگاری اش
پل بسته در قنوت شبانه به سمت عرش
در لحظه های روشن چشم انتظاری اش
اسلام بی خدیجه به سامان نمی‌رسید
اسلام پایدار شد از پایداری اش
با این که یار و یاور اسلام شد، کسی
در روزهای سخت نیامد به یاری اش
 
یاری به جز خدای محمّد نداشته
آنقدر صبر داشته که حد نداشته
 
از آن زمان که رونق شیطان زیاد شد
بتهای لات در عربستان زیاد شد
با این که آفتاب خدا سر زد از حجاز
جولان کفر بی حد و کفران زیاد شد
وقتی سمیه با نفسش آبرو گرفت
یاسر به وجد آمد و ایمان زیاد شد
هرچند در لطافت طبعش خلاف نیست
از چشم او لطافت باران زیاد شد
از برکت دعای فقیران بی پناه
بر سفره‌ی کرامت او نان زیاد شد
دست یتیم های عرب را گرفت و بعد
در قحط سال عاطفه مهمان زیاد شد
 
عالم به گرد حلقه ی لطفش اسیر ماند
با کاروان آینه ها هم مسیر ماند
 
هرگز زنی شبیه به این زن اصیل نیست
جز او زنی مجلله در کل ایل نیست
او چشمه سار کوثر و دریای بندگی است
در وصف او نیاز به بحر طویل نیست
بتهای جاهلیت اعراب را شکست
این زن که از تبار کسی جز خلیل نیست
هر شب خدا به محضر او می‌کند سلام
پس جایگاه عالی او بی دلیل نیست
این زن خدیجه است، خدیجه که در جهان
صبری شبیه صبر جزیلش جمیل نیست
زهرا و زینب از خود او ارث برده‌اند
در نسل او صبورتر از این قبیل نیست
 
باید به نام نامی او اقتدا کنند
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
 
سرچشمه ی زلال ولایت خدیجه است
طبق حدیث، ظرف امامت خدیجه است
تنها زنی که بوده پس از احمد و علی
در اولین نماز جماعت خدیجه است
تنها زنی که در شب معراج، کردگار
براو سلام کرده به جرأت، خدیجه است
تنها زنی که همسر و هم‌سرّ مصطفی است
در قبل و بعد لحظه‌ی بعثت، خدیجه است
تنها زنی که کرده از اسلام از نخست
باجان و مال خویش حمایت خدیجه است
تنها زنی که بعد وفاتش پیامبر
از روزگار کرده شکایت، خدیجه است
مادربزرگ طاهره‌ی یازده امام
مادربزرگ حضرت حجت، خدیجه است
 
جز او برای اهل زمین تکیه گاه کیست؟
تنها پناهگاه من بی پناه کیست؟
سید ابوالفضل مبارز
سید ابوالفضل مبارزوفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
تنها مگذار ای نفس تازه جهان را
در غربت آیینه دو چشم نگران را
 
بردار سر از دامن رفتن که نگیری
از چشمه‌ی بیداری خلقت هیجان را
 
بی تو چه کند فاطمه با کودکی خود
مگذار سر شانه‌اش این بار گران را
 
ای ثروت اندوخته ات عشق محمد
با خود به دل خاک مبر گنج نهان را
 
لبخند بزن رو به پیمبر که ببندند
دو دوخترک لات و هبل چاک دهان را
 
جای کفن از یار عبا خواسته ای تا
آسوده کند خاطره اش خاطرتان را
 
هنگام خداحافظی همسرت انگار
در بین عبا عشق نگه داشت زمان را
 
شد خیره به روی تو که خوابیده ای آرام
تا بیشتر از پیش نبینی خفقان را
 
در شعب علی ابن ابیطالبِ فردا
هرلحظه تحمل نکنی زخم زبان را
 
خوب است بخوابی و نبینی که بخوانند
پروانه‌ی پر سوخته زهرای جوان را
 
در روشنی خون دل کوچه نبینی
شش ماهگی گم شده با تیر و کمان را
 
بر نیزه نبینی غم هفتادو دو سر را
پیش‌وپس این بغض گران شمر و سنان را
 
در شأن شما پیشکش آنگونه نداریم
در روضه بگیر ازمن دلسوخته جان را
مجید تال
مجید تالوفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
به سیم و زر چه حاجت بود؟! از اینها فراتر داشت
پر از خورشید بود آری نگاهی کیمیاگر داشت
 
زنان از بی حجابی ها سر تسلیم افکندند
ولی ، کنز الحیا از چادر خود تاج بر سر داشت
 
بزرگان عرب رایک به یک دیروز پس میزد
که این دوشیزه فکر خواستگاری از پیمبر داشت
 
زمانی که همه خورشید را تکذیب میکردند
خدیجه، چشم های مصطفی را خوب باور داشت
 
میان قوم خود شان و مقام او فراوان بود
ولی نزد پیمبر عزتی چندین برابر داشت
 
نماز اولش را با علی پشت پیمبر خواند
شکوه این سه تن باهم هزار الله اکبر داشت
 
کنار مرتضی دین خدا را یاوری می کرد
که مالش نسبت همشیرگی با تیغ حیدر داشت
 
لبالب بود از قران و آن روزی که مادر شد
به جای طفل در آغوش خود آیات کوثر داشت
 
همینجا میشود بر پاکی دامان او پی برد
فقط این زن وجودی لایق زهرای اطهر داشت
 
علی داماد او شد کاش او آنروز را می دید
که زهرا در نبود مادر خود دیده ای تر داشت
 
خدیجه در مسیر دین شترها داد بی منت
زنی روی شتر اما هوای فتنه در سر داشت
 
حسن روز جمل فریاد یا زهرا به لب آورد
به یاد خاطراتی که مروری گریه آور داشت
 
کمک میخواست پشت در صدا زد خادم خود را
فدای فضه اما فاطمه، ای کاش مادر داشت…
محمد قاسمی
محمد قاسمیوفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
ما تا خُدا خُداست فدایِ خدیجه ایم
مشغولِ ذکر و مدح و ثنایِ خدیجه ایم
عُمری ست سر به راهِ ولایِ خدیجه ایم
 
(شُکر خدا که تحت لوایِ خدیجه ایم)
(بعد از هـزار سال گدایِ خدیجه ایم)
 
وقتی عِناد وَرزیِ دشمن مُبرهن است
مارا هدف مشخّص و تکلیف،روشن است
تا حفظ اعتقاد کنم ، شعر ، جوشن است
 
(مِهرش نتیجه ی دهه ی اوّل من است)
(ما یک دهه تمام برای خدیجه ایم)
 
در آسمان حائر او گریه می کنیم
با گریه های زائر او گریه می کنیم
در بیت های شاعر او گریه می کنیم
 
(ده شب فقط به خاطر او گریه می کنیم)
(ما پیشواز روز عزای خدیجه ایم)
 
هرگز نبین که اهل ریا ، پا پی چه اَند
دنبال خط و ربط چه کس یا پی چه اَند
امروز در هوای چه ، فردا پی چه اند
 
(اصلاً به ما چه مردم دنیا پیِ چه اَند؟)
(ماها که در پی نوه های خدیجه ایم)
 
جُز او کسی که بانوی دار الرّسول نیست
غیر از خدیجه هیچ کس أمّ بتول نیست
نورش ستاره ای ست که اهل اُفول نیست
 
(بی مهر او عبادت عالم قبول نیست)
(ما با خدیجه،عبد خدای خدیجه ایم)
 
خاک رهش نباشم اگر ، خاک بر سرم
با آن کسی که نیست فقیرش نمی پرم
من خار چشم دشمن زهرا و حیدرم
 
(مهر خدیجه را به سر شانه می برم)
(شکر خدا که مادر زهراست، مادرم)
احمد جواد نوآبادی
احمد جواد نوآبادیوفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
پیمبر دلخوش است از اینکه هستی در کنار او
زمستان هم که باشد باز هم هستی بهار او
 
زمانی که نبوت را همه انکار میکردند
عداوت های خودرا با نبی اظهار میکردند
 
تو تنها یار تنهایی ختم المرسلین بودی
منادی ندایی آسمانی در زمین بودی
 
تمام ثروتت را داده ای در راه پیغمبر
تورا باید بخوانم همسر او یا که همسنگر؟
 
همان وقتی که سختی شد به یاران نبی غالب
تو بودی حامی اسلام در شعب ابی طالب
 
کجا دارد شبیه تو در این دنیا نبی یاری
شبیه مرتضی کردی برای او علمداری
 
ندای اشهد ان علیا حجه اللهت
نشان داده ولای او شده سر لوحه ی راهت
 
به کوری دو چشم دشمنان خوار و درمانده
تورا تنها تورا پیغمبر ام المومنین خوانده
 
تو در بطن خودت جا داده ای نور امامت را
کجا دارد کسی دیگر شبیهت این کرامت را
 
خدا زهرا به تو داده همان خیر کثیرش را
دلیل خلقت عالم ، شکوه بی نظیرش را
 
ولی افسوس زود از تو جدا خواهد شد این دختر
و میگیرد بهانه که کجا هستی کجا مادر؟
 
به اسما گفته ای که پیش زهرا تا به آخر باش
بیا و در شب عقدش برایش مثل مادر باش
 
شنیدم ماجرا های در و دیوار در راه است
پس از آن کار زهرایم فقط گریه، فقط آه است
 
شنیدم در جوانی دختر من پیر خواهد شد
و از نامردمان این حوالی سیر خواهد شد
 
شنیدم زود خواهد رفت اما چون گلی پر پر
پس از او میشود تنهای تنها همسرش حیدر
 
بیا اسما شب غسلش کنار همسر او باش
علی تنهاتر از تنهاست آنشب یاور او باش
 
بریز آب روان اسما ولی آهسته آهسته
به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته
مجتبی دسترنج ملتمس
مجتبی دسترنج ملتمسوفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
دریای صبر و مظهر تقوا خدیجه است
استاد حلم و معنی غَرا خدیجه است
 
کوه وفا و معدن جود و یَم کرم
سرچشمه ی فضائل دنیا خدیجه است
 
چون زَر عیار عصمت او بی شمار بود،
گنجینه ی محبت و اعلا خدیجه است
 
در مهر و معرفت شده اُلگوی آسیه
در بندیگیش اُسوه ی حوا خدیجه است
 
اول زنی که روی به اسلام کرده است
اسلام از او شداست مصفّا، خدیجه است
 
باشد به حق مُلقبِ بَر ام مؤمنین
آری که خار دیده ی اعدا خدیجه است
 
روشن به نور اوست دل و خانه ی رسول
چون نور چشم و همسر طاها خدیجه است
 
شمشیر مرتضی است اگر حافظ نبی
مرهم به زخم سید بطحا خدیجه است
 
هم ثروت و جوانی او خرج دین شد است
هم حامی و مشوق مولا خدیجه است
 
فخریه می کند به جهان تا زمان حشر
این منصبش که مادر زهرا خدیجه است
 
تنها همین به مدح و بزرگی او بس است
مادر بزرگ زینب کبری خدیجه است
 
گر چه تنش کفن شده بین عبای ناب
گریانِ شاهِ بی کفن اما خدیجه است
مجتبی دسترنج ملتمس
مجتبی دسترنج ملتمسوفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
رفتی و بعد از تو پیغمبر بدونِ یار شد
در میانِ دشمنان بی همدم و غمخوار شد
 
سختی شعب ابیطالب دو چندان شد سپس،
کوه غم ها بر سر و روی رسول آوار شد
 
داغ مادر بهر زهرا دخترت جانکاه بود
بعد مادر چند روزی فاطمه تب دار شد
 
ثروت و زیبایی و جان تو هر سه شد فدا
از تو در راه خدا آری..، چِقْدر ایثار شد
 
ارث مادر میرسد بر دخترش، اینگونه بود
بعد تو دیدند حال و روز کوثر زار شد
 
تو نَبودی، دخترت بود و چهل تا نانجیب
ضربه ای بر در زدند و قاتلش مسمار شد
 
فاطمه روی زمین بود و همه داخل شدند
بسته در خانه دو دستِ حیدر کرار شد
 
کربلا هم بسته شد دستان زینب اینچنین
ارثیه مادر بزرگش بود آیا خوار شد؟!
 
دلبرش روی زمین عریان و قطعه قطعه بود
بر روی تل اینطرف چشم حرم خونبار شد..
 
هم پیمبر هم علی هم فاطمه ناله زدند
تا که در گودال سهمش خنده ی اغیار شد
 
آمد و.. سر نیزه ها و تیر ها را زَد کنار
رو به رو با پیکری از زخم و خون سرشار شد
 
دست بُرد و..چون گلی نَعشِ حسینش را گرفت
بین آغوشش عجب، زینب پُر از گلزار شد
آرش براری
آرش براریوفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
مرغ دلم جلد آسمان خدیجه است
دست دخیلم بر آستان خدیجه است
 
لطف رسول خداست شامل حالش
هرکه از اقوام و دوستان خدیجه است
 
رونق اسلام از تجارت او بود
ثروت اسلام کاروان خدیجه است
 
آنهمه ثروت که وقف دین خدا کرد
قطره‌ای از لطف بی‌کران خدیجه است
 
از برکاتش همین بس است، در اسلام…
هرچه نظر می‌کنم نشان خدیجه است
 
ملک بهشت و تمامی نعماتش
اجر قبولیِ امتحان خدیجه است
 
یاد خدا را نبرده لحظه‌ای از یاد
ذکر خداوند بر زبان خدیجه است
 
لب به دعا وا کند «سریع‌الاجابه» است
گوش خداوند بر دهان خدیجه است
 
مرهم نیش و کنایه‌ها به پیمبر
روی خوش و قلب مهربان خدیجه است
 
مکه یتیمان بی‌پناه ندارد
هرکه یتیم است در امان خدیجه است
 
مادر زهرا شدن که کار کسی نیست
قدرت این کار در توان خدیجه است
 
عطر خدیجه رسیده است به زهرا
فاطمه چون یاس بوستان خدیجه است
 
غصه نخور ای رسول! بعد وفاتش…
شخص خداوند میزبان خدیجه است
 
مطمئنا در عزای «خادمه وحی» …
حضرت جبریل روضه‌خوان خدیجه است
 
داد به مادربزرگ خود کفنش را
بی کفنی که عزیزجان خدیجه است
سید رضا موید خراسانی
سید رضا موید خراسانیوفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
ای رسول خدای را همدم!
در حریم رسالتش مَحرم
اولین زن تویی که قامت بست
در نماز پیمبر خاتم
شوهرت کیست؟ بهتر از عیسی
دخترت کیست؟ برتر از مریم
دامنت جای زهرة الزّهرا
که بود نور نیّر اعظم...
بُد ز تیغ علی و ثروت تو
که شد این گونه کاخ دین، محکم
یار احمد شدی که تا نشود
یک سر موی، از سر او کم
زخم پاهای سنگ خوردۀ او
یافت از دست لطف تو، مرحم
عاشق بردباری‌ات همه جا
شاهد جان‌فشانی‌ات همه دم
سر بلند از شهامت تو صفا
اشک ریز از مصائبت زمزم
 
به علی و محمّد و زهرا
اشفعی یا خدیجةالکبری
 
خیمۀ عشق را عمود تویی
صفت مهر را نُمود تویی
در کنار تمامی رحمت
مظهری بر تمام جود تویی...
اولین زن که از زبان رسول
سخن وحی را شنود تویی
اولین زن که با رسول خدا
به رکوع آمد و سجود تویی
با سلام پیمبری به رُخش
اولین کس که در گشود تویی
آن‌که با جبرئیل در هر وحی
آمدش از خدا درود تویی...
آن‌که در خانه بود و یک دم هم
غافل از رهبرش نبود تویی
باغبانی که شد گل یاسش
بین دیوار و در کبود تویی
 
به علی و محمّد و زهرا
اشفعی یا خدیجةالکبری
 
ای خریدار جان پیغمبر
همسر مهربان پیغمبر
احترامی نداشت چون تو کسی
در میان زنان پیغمبر
در حیات و ممات تو نفتاد
نام تو از زبان پیغمبر...
ای چراغ همیشۀ تاریخ!
در صف دودمان پیغمبر
به وجود تو افتخار کند
همه جا خاندان پیغمبر
هستی خویش را فدا کردی
در ره آرمان پیغمبر
سر زد از مشرق گریبانت
کوثر جاودان پیغمبر
تا نهم بار دیگر، ای مادر!
جبهه بر آستان پیغمبر
 
به علی و محمّد و زهرا
اشفعی یا خدیجةالکبری
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما

حضرت خدیجه